<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آرمان سرخ </title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/</link>
<description>تنها راه رهایی آگاهی توده ها است </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 17:43:49 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>در گرامی داشت نود و دومين سالگرد انقلاب كبير اكتبر</title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-740.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;در
تاريخ
جوامع‏ی
طبقاتی
رويدادهای
مهم و دگرگونه‏سازی
بوقوع پيوسته
است كه هر يك
از آنان
بنوبه‏ی خود
از مقام و
جايگاهِ ويژه‏ای
برخوردار
می‏باشند.
رويدادهائی
كه باعث
گرديده است
چرخه&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;DE&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot; dir=&quot;ltr&quot;&gt;ی&lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;DE&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;زمانه
را به سمت
جامعه‏ی
انسانی و عاری
از ظلم و تعدی
به گردش آورد.
يكی از آن
وقايع و
رويدادهای
مهم تاريخی،
انقلاب عظيمی
بود كه در
اكتبر 1917 در
روسيه رخ داد؛
انقلابی كه
جهان را به دو
قطب كاملاً
متضاد از هم
تقسيم نمود؛ انقلابی
كه به آن ختم
گرديد تا
كارگران و
زحمت‏كشان
برهبری حزب پر
اقتدار‏شان
قدرت را در
دست گيرند و
دنيای
دلخواه‏ و
انسانی را بدور
از استثمار و
اجحاف سرمايه‏داران
و ظالمان حاكم
برقرار
نمايند. حادثه‏ی
تاريخی
كم‏نظير و
دوران‏سازی كه
تجلی خود را
در شعارهای
&quot;زنده باد
كمونيزم&quot;،
&quot;زنده باد
انقلاب&quot;، &quot;مرگ
بر سرمايه&quot; و
مدافعين
جوامع‏ی
ناعادلانه و
طبقاتی
بنمايش گذاشت.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;اكتبر
پايان سلطه‏ی
شوم سرمايه بر
حياتِ محرومان
و همه‏ی
استثمار
شوندگان در گوشه‏ای
از جهان
پهناور بود.
بی‏گمان
اهميت انقلاب
كبير اكتبر و
نتايج حاصله
از آن در
تاريخ
مبارزات
كارگران و
زحمت‏كشان سرتاسر
دنيا غير قابل
انكار
می‏باشد. دنيا
در اين ماه
شاهد به
اهتزاز در
آمدن پرچم و
ايدئولوژی
كمونيست‏ها،
عليه‏ی
ايدئولوژی سرمايه‏داران
استثمارگر
بود. طبيعتاً
بروز چنين
رخدادِ
دوران‏سازی
با مزاج و تمايلات
سياسی
مخالفين
منافع‏ی
كارگران و محرومان
جهان،
هم‏سوئی نداشت
و آنانرا به
تقلا انداخت
تا بهر طريق
ممكنه و در
كوتاه‏ترين
مدت، بار ديگر
هم‏نوعان
خويش را در
اين سرزمين
رها شده از
قيود
اسارت‏بار
سرمايه‏داران،
بر سر كار
گمارند. بر
اين اساس
سرمايه‏داران
و شكست‏خوردگان
دست در دست
هم،
فعاليت‏های
ضد انقلابی
خود را صد چندان
نمودند تا
انقلاب اكتبر
را از درون
خاموش نمايند؛
امّا حزب
بلشويك
برهبری لنين
قادر گرديد،
با درايت و
هوشياری
تمام، سكان و
گردونه‏ی
مبارزات
كارگران و زحمت‏كشان
را با اتخاذ
سياست‏ها و
تاكتيك‏های
اصولی منطبق
با واقعيات به
پيش ببرد و
مُهری
كوبنده‏، بر
حقانيت
ايدئولوژی
پرولتاريا در
برابر تفكرات
و سياست‏های چپاول‏گرايانه‏ی
سرمايه‏داران
بكوبد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;انقلاب،
در اكتبر 1917 به
پيروزی نائل
آمد و توانست
تأثيرات بس
عظيمی بر ديگر
كشورها بر جای
بگذارد و
آويزه و آموزش
دگر روشنفكران
و
كمونيست‏های
سرتاسر جهان گردد.
اگر چه انقلاب
اكتبر در كشور
واحدی به سر
انجام رسيد و
كارگران و
زحمت‏كشان روسيه
را از شر
سرمايه‏داران
مفت‏خوار
نجات داد؛
امّا متعلق به
همه‏ی
كارگران و محرومان
جهان بود. چرا
كه اكتبر در
پراتيك ثابت
نموده است‏كه
طبقه‏ی كارگر
سراسر جهان از
دشمن مشترك و
از پتانسيل و
انرژی بيكرانی
برخوردار
می‏باشند كه
چنانچه از سياست
صحيح‏ای
پيروی نمايند
و در زير چتر
سازمانِ
پرولتری قرار
گيرند، دنيا
را با دستان
توان‏مندش به
لرزه در
خواهند آورد و
تاج و تخت
سرمايه‏داران
را در انقلابی
قهرآميز در هم
خواهند ريخت.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;بطور
قطع امروزه
می‏توان
به‏مناسبتِ
انقلاب كبير
اكتبر
دستآوردهای
گرانبها و علل
ناپايداری
دراز مدت آنرا
در مقابل جهان
سرمايه‏داری
و از زاويای
گوناگون مورد بررسی
و بازنگری
قرار داد؛
می‏توان
پيرامون تأثيرات
و اهميت آن بر
جنبش‏های رهائی‏بخش
و ديگر
انقلابات
جهان به بحث
نشست و بمنظور
درس‏آموزی لازمه
و كافی، از تجارب
آن سود جست؛
امّا آنچه جدا
از تمامی كمی
و كاستی‏های
آن، می‏توان
در نودو دومين سالگرد
انقلاب كبير
اكتبر با بر
جستگی و بدون كمترين
تعللی فرياد
بر آورد، آن است‏كه
طبقه‏ی كارگر
و زحمت‏كشان
بدون مسلح به
ايدئولوژی
پرولتری و
سازمان
رزمنده و قوی‏ای
كه قادر گردند
حقوق به يغما
برده
شده‏ی‏شانرا
از
سرمايه‏داران
باز ستانند،
نا ممكن
می‏باشد.
انقلاب اكتبر
به سهم خود
نشان داد كه
بدون حزب
بلشويك و رهبری
داهيانه‏ی
لنين، جامعه
مسير تغيير و
باز گرداندن
زندگی تلف
شده‏ی
كارگران و زحمت‏كشان
نبود و
هم‏چنان توسط
سرمايه‏داران
و مشاطه‏گران
بورژوازی
مسير انحراف و
بردگی هر چه
بيشتر را طی
می‏نمود.
بی‏دليل نبود
كه لنين پس از
ورود به روسيه
در آپريل 1917 و در
زمانی‏كه
كرنسكی در
فوريه همان سال
بر مسند قدرت
تكيه زد، در اوّلين
اقدام سياست
حزب را نسبت
به دولت موقت كرنسكی
به باد انتقاد
گرفت و آنرا
&quot;نوكر بورژوازی&quot;
قلمداد نمود و
با
پايه‏گذاری
مشی تازه و
نوين، جهتِ
سياست حزب را عليه‏ی
دولت كرنسكی و
به نفع
كارگران و
زحمت‏كشان
تغيير داد.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;لنين
در آن‏زمان و
در عرصه‏های
متفاوت تلاش بسيار
زيادی نمود تا
مسير
جنبش‏های اعتراضی
را به سمت ضربه
نهائیِ
عليه‏ی دولت
موقت كرنسكی
سازمان دهد.
مبارزه‏ی بی‏وفقه
و پي‏گير با
منحرفين و
مدافعين بی‏و‏چون
و چرای نظام
سرمايه‏داری
و اتخاذ سياست‏ها
و تاكتيك‏های
صحيح در شرايط
بغرنج جامعه،
تشريح و توضيح
شبانه روزی
ماهيت شوراهای
تحت تسلط
بورژوازی و
ضرورت قهر
سازمانيافته
بمنظور كسب
قدرت سياسی،
همه و همه
باعث گرديد تا
حزب بلشويك،
رهبری و هدايت
دو شورای با
نفوذ
پتروگراد و
مسكو را بدست
گيرد و به
موازات آن‏ها
يكی پس از
ديگری سياست‏ها
و توطئه‏های
دولت موقت را كه
در صدد هژمونی
كامل
سرمايه‏داران
در سرتاسر
روسيه بود را
ناكام گذارد. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;به
واقع جامعه‏ی
روسيه در
آن‏زمان در
التهاب و تشنج
بسر می‏برد و
يأس، نا اميدی
و تسليم‏طلبی
نمود‏های خود
را در عرصه‏های
متفاوت
بنمايش
می‏گذاشت و
مدعيان به
اصطلاح
منافع‏ی
كارگران و
زحمت‏كشان،
فرمان
عقب‏نشينی،
مدارايی و
سازش با دولت موقت
را صادر می‏نمودند.
در چنين دوران
بلبشو و در هم
ريخته‏ای بود
كه&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;لنين
و حزب بلشويك
با ارزيابی
صحيح و واقعی
از اوضاع
ناهنجار
جامعه، سياست
تعرض و
سازماندهی
انقلاب
قهرآميز را در
دستور كار خود
قرار دادند و
بدين طريق
توانستند،
نيروهای بی‏شماری
را حول
سياست‏های
حزب گرد آورند.
&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;حقيقتاً
كه حزب بلشويك
برهبری لنين
در آن‏زمان و
به اعتبار كار
بست سياست‏ها
و متدهای
سازنده و
كارساز قادر
گرديد،
اعتماد خيل
عظيمی از
نيروهای
بالنده‏ی
انقلاب و
روشنفكران را
بخود جلب
نمايد و
نهايتاً در نبردی
قهرآميز،
كارگران و
زحمت‏كشان را
پيروزمندانه
از گره‏گاه‏های
تاريخی
سربلند و
سرافراز
بيرون بدر
آورد كه به
جرأت می‏توان
تاكيد ورزيد
كه بعد از
گذشت 9 دهه از عمر
آن، نه تنها
تأثيرات و
اهميت آن انقلابِ
بی‏نظير از
قلم و ذهن‏ها
نيآفتاده است
بلكه هر روزه
در ميان
آزاديخواهان
و رهروان راه
رهائی پر
اعتبارتر
می‏گردد.
بی‏دليل نيست
كه هر ساله
كمونيست‏های
سراسر جهان پا
به پای
كارگران و
زحمت‏كشان،
اين ماه بزرگ
تاريخی و
فرخنده را
گرامی می‏دارند
و بر حقانيت
آن پای
می‏فشارند.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt; &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;متأسفانه
و علی‏رغم
وقوع چنين
رويداد تاريخی
بی‏نظير در
سال 1917، در
دنيای امروزی
و با بازگشت
جهان دو قطبی
به دنيای
واحد، ما
هم‏چنان،
شاهد ايده‏های
بغايت انحرافی
و گمراه
كننده‏ای در
صفوف نيروهای
كمونيست
می‏باشيم كه
علل
ناپايداری
دراز مدت
انقلاب كبير
اكتبر را، به
ايده‏های
دگرگونه‏ساز
لنين از
ايدئولوژی
ماركسيستی مرتبط
می‏دانند؛
بدون آن‏كه بر
اين موضوع واقف
گردند كه
انقلاب اكتبر
بدون سياست‏ها
و تاكتيك‏های
نوين و صحيحِ
حزب بلشويك&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;و لنين،
به ثمر
نمی‏نشست و
قادر به دو
شقه نمودن
جهان واحد و
برافراشتن
پرچم كمونيزم
در برابر
قدرت&lt;span&gt; 
&lt;/span&gt;انسجام يافته‏ی
سرمايه‏داران
جهانی نبود.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p style=&quot;text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;به هر
حال جدا از
انتقادات
بی‏مايه و
تخريبی كمونيست‏های
به اصطلاح
مدافع‏ی كارگران
و زحمت‏كشان
نسبت به
سياست‏های
حزب بلشويك و
لنين، آنچه را
كه در نودمين سالگرد
انقلاب اكتبر
می‏‏توان،
بدون كمترين
تعللی بر آن
اشاره نمود،
اين است كه تا مادامی‏كه
كمونيست‏ها و
روشنفكران
انقلابی،
فعاليت‏های
خود را، حول
يك سازمان رزمنده،
منسجم و
عمل‏گرا
سازمان
ندهند، جنبش‏های
كارگری –
توده‏ای
هم‏چنان در چنبره‏ی
ندانم‏كاری‏ها
و در دستان
عناصر، نهادها
و
دارودسته‏های
رنگارنگ مسلح
سرمايه‏داران
به انحراف
كشانده
خواهند شد و
هزينه‏های بس
مخرب و
ناگواری را
متحمل خواهند
گرديد. &lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;font face=&quot;times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot; style=&quot;font-size: 11pt; font-family: Tahoma;&quot;&gt;با اين
اوصاف بار
ديگر جای دارد
تا ضمن
بزرگ‏داشت جان‏باختگان
اين رويداد
مهم تاريخی بر
اين نكته
تاكيد شود كه
هيچ انقلابی بدون
تئوری
انقلابی و
سازمان
مستحكم كمونيستی
به ثمر نخواهد
نشست و قادر
به قطع سلطه‏ی
شوم
سرمايه‏داران
از حيات و هستی
كارگران و
توده‏های
ستم‏ديده&lt;span&gt;  &lt;/span&gt;نخواهد گرديد.
بنابراين با
آگاهی و شناخت
به چنين واقعيات
روشن و مملوسی
بر همه‏ی انسان‏های
آزاديخواه و
كمونيست‏هاست
تا در جهت
يگانگی و
پايه‏ريزی
سازمان
دخالت‏گرا و
تأثيرگذار در
سطوح جامعه
تلاش ورزند و
تمامی توش و
توان خود را
در اين راستا بكار
بندند. بی‏ترديد
جنبش‏های
اعتراضی
كارگری –
توده‏ای
ايران هم به
مانند همه‏ی جنبش‏ها
و ديگر
انقلابات
رهائی‏بخش،
در بستر و
چنين مسيری
بالندگی و
شكوفائی خود را
باز خواهد
يافت و قادر
به پاسخگوئی
عملی هزاران
مصائب و
مشكلات
دست‏ساز سرمايه‏داران
جهان‏خوار و
همه‏ی
دست‏نشاندگان‏شان
خواهد بود.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 17:43:49 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=740</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-740.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یونیفرمت را بپوش پلیس</title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-739.aspx</link>
<description>یونیفرمت را بپوش پلیس&lt;br /&gt;خجالت نکش&lt;br /&gt;تو در ایران هستی&lt;br /&gt;آدمفروشی و شکنجه و اعدام&lt;br /&gt;_ اگر قربانی من نباشم&lt;br /&gt;مگر اتفاق مهمی است؟&lt;br /&gt;دنیا سوار بر مرکب جهالت هنوز چهار نعل می تازد&lt;br /&gt;باور نمی کنی؟&lt;br /&gt;پینوشه مرد&lt;br /&gt;و کسانی بودند که برایش گریه کردند&lt;br /&gt;_ به خاطر نجات آنها از شر کمونیزم _&lt;br /&gt;به دستهای قطع شده ی ویکتور خارا قسم می خورم&lt;br /&gt;برایش گریه کردند&lt;br /&gt;تو که پینوشه نیستی&lt;br /&gt;فقط مزدوری&lt;br /&gt;پس خجالت نکش پلیس&lt;br /&gt;یونیفرمت را بپوش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کسی به 209 فکر نمی کند&lt;br /&gt;کسی به 305 فکر نمی کند&lt;br /&gt;اینجا دغدغه ی اصلی مردم این است&lt;br /&gt;که قهرمان سریالهای کره ای زن گمشده اش را پیدا می کند یا نه&lt;br /&gt;پس نگران نباش پلیس&lt;br /&gt;یونیفرمت را بپوش و خجالت نکش&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 06 Nov 2009 09:48:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=739</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-739.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحلیل کم نظیر اسلاوی ژیژک از رویداد‌های پس از کودتای انتخاباتی ایران! </title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-737.aspx</link>
<description>&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;&lt;STRONG&gt;غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به &quot;چپ گرایان&quot; طرفدار احمدی‌نژاد است... ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک برلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%; COLOR: rgb(0,0,153)&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;COLOR: rgb(204,0,0)&quot;&gt;آیا گربه به دره سقوط خواهد کرد؟&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 130%&quot;&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;FONT size=2&gt;نوشته اسلاوی ژیژک&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هنگامی که حکومتی خودکامه به بحران آخرین خود نزدیک می‌شود، مراحل اضمحلالش قاعدتاًً در دو مرحله اتفاق می‌افتد. پیش از فروپاشی نهایی، گسستگی اسرار آمیز به وقوع می‌پیوندد: به یکباره مردم در می‌یابند که بازی تمام شده است، آنها به سادگی دیگر نمی‌ترسند. قضیه فقط این نیست که رژیم مشروعیتش را از دست می‌دهد، بلکه اعمال قدرتش به خودی خود به عنوان واکنشی از سر ناتوانی و ترس تعبیر می‌شود. همه ما با این صحنه کلاسیک کارتونی آشنایی داریم: گربه به پرتگاهی می‌رسد، اما به راه رفتنش ادامه می‌دهد، و این حقیقت را که دیگر زمینی زیر پایش نیست نادیده می‌گیرد؛ فقط هنگامی افتادنش آغاز می‌شود که به پایین نگاه می‌کند و ژرفای دره را می‌بیند. رژیمی که اقتدارش را از دست می‌دهد، شبیه همان گربه بالای پرتگاه است: برای افتادن فقط کافیست که یادش بیاندازید به پایین نگاهی بیاندازد...&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در کتاب شاه شاهان، که شرح کلاسیکی از انقلاب خمینی است، ریژارد کاپوشینسکی لحظه دقیق این گسست را نشان می‌دهد: بر سر چهارراهی در تهران، هنگامی که پلیس بر سر تظاهرکننده‌ای داد کشید که حرکت کند و او از جایش تکان نخورد، پلیس شرمنده صرفاً از خیر او گذشت؛ یکی دوساعت بعد، همه تهران این داستان را می‌دانستند و اگرچه درگیری‌های خیابانی هفته‌های متمادی ادامه داشت، همه به نوعی می‌دانستند که بازی دیگر تمام شده است. آیا اکنون هم اتفاق مشابهی در حال وقوع است؟&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روایت‌های مختلفی از اتفاقات تهران وجود دارد. برخی در این اعتراضات اوج &quot;حرکت اصلاح‌گرایانه&quot; هوادارغرب را می بینند که در همان جهت انقلابهای &quot;نارنجی&quot; در اوکراین، گرجستان و غیره بود - واکنشی سکولار به انقلاب خمینی. ایشان این اعتراضات را به عنوان نخستین گامها در جهت ایرانی جدید، سکولار و لیبرال دمکرات می بینند که از بنیادگرایی اسلامی آزاد شده است. این تعبیراز سوی شکاکانی خنثی می‌شود که باور دارند احمدی‌نژاد واقعا برنده شده است: او صدای اکثریت است ، در حالی که هواداران موسوی از میان طبقه متوسط و فرزندان نازپرورده آنان می‌آیند. به طور خلاصه می‌گویند: بیایید توهم‌ها را به کناری بگذاریم و با این حقیقت روبرو شویم که، با احمدی‌نژاد، ایران رییس جمهوری دارد که لایق آن است. در مرحله بعد، کسانی هستند که موسوی را به‌خاطر تعلقش به نظام روحانی حاکم رد می‌کنند که تنها قیافه ظاهری‌اش از احمدی‌نژاد بهتر است: موسوی هم قصد دارد برنامه انرژی هسته‌ای را ادامه بدهد، مخالف به رسمیت شناختن اسرائیل است، به علاوه به عنوان نخست وزیر درسالهای جنگ با عراق از حمایت کامل خمینی برخوردار بوده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دست آخر، غم‌انگیز ترین این مواضع متعلق به &quot;چپ گرایان&quot; طرفدار احمدی‌نژاد است: مهمترین مسئله برای ایشان استقلال ایران است. احمدی نژاد برای این پیروز شد که برای استقلال کشور ایستادگی کرد، فساد نخبگان سیاسی را نشان داد و سرمایه نفت را درجهت ارتقای درآمد اکثریت فقیر به کار برد - احمدی نژاد واقعی این است ، یا اقلا به ما این‌گونه می گویند، که زیر تصویرمتحجر و منکرهولوکاست که رسانه‌های غربی از او ساخته‌اند، ‌پنهان است. بر اساس این دیدگاه، آنچه اکنون در ایران در حال وقوع است تکرار واقعه برکناری مصدق در۱۹۵۳ است - کودتایی با خرج غربیان برعلیه رییس‌جمهورمشروع و قانونی. مشکل این دیدگاه فقط انکار مستندات نیست: مشارکت بالای راًی‌دهندگان ازمیزان معمول ۵۵ درصد به ۸۵ درصد را فقط می‌توان به عنوان رأی اعتراضی تعبیر کرد. به علاوه،‌ این دیدگاه عدم درک خود را از نمایش اصیل اراده مردم به نمایش می‌گذارد، و قیم مآبانه می‌پندارد که برای ایرانیان عقب‌مانده، همان احمدی‌نژاد مناسب است - اینها هنوز آنقدر به بلوغ نرسیده‌اند که چپ سکولار بر ایشان حکومت کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این روایتها، با وجود تعارضات شدیدی که با هم دارند، همگی بر اساس محور تقابل بین تندروهای اسلامی با اصلاح‌گرایان لیبرال غرب‌گرا بنا شده‌اند. به همین دلیل است که نمی توانند جایگاه موسوی را تعیین کنند: آیا بالاخره موسوی اصلاح طلبی با پشتوانه غرب است که به دنبال آزادی فردی بیشتر و بازار آزاد است، یا عضوی از نظام روحانی حاکم که نهایتاً پیروزی‌اش هیچ تأثیر جدی در تغییرطبیعت رژیم ندارد؟ چنین نوسانات فاحشی در این تحلیل‌ها نشانگر آن است که همگی از درک طبیعت حقیقی این اعتراضات عاجزند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رنگ سبزی که هواداران موسوی اختیار کرده‌اند، فریاد‌های الله اکبری که از پشت‌بامهای تهران در تاریکی شب طنین انداز می‌شود، به وضوح نشان می‌دهد که ایشان این عمل خود را تکرار انقلاب ۱۹۷۹ خمینی می‌دانند، ‌بازگشت به ریشه‌های آن و شرایط پیش از انحراف انقلاب . این بازگشت تنها شامل برنامه‌ها نمی‌شود؛ حتی بیش از آن شیوه فعالیت جمع را مد نظر دارد، اتحاد راسخ مردم، اتفاق نظر و یکپارچگی فراگیرشان، خود-سازماندهی ابتکاری‌شان، شیوه‌های فی‌البداهه‌ برگزاری اعتراضاتشان، ترکیب منحصر به فردخود انگیختگی و نظم اشان، یا آن راهپیمایی تهدید آمیز هزاران-هزارشان در کمال سکوت. ما اینجا با خیزش مردمی اصیلی از طرفداران مغبون‌شده انقلاب خمینی سروکار داریم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;چندین پیامد مهم از این دیدگاه نتیجه می‌شود. نخست، ‌احمدی نژاد قهرمان اسلام‌گرایان فقیر نیست، بلکه یک پوپولیست واقعا فاسد اسلامو-فاشیست است، یک یرلوسکونی ایرانی که ترکیب رفتارهای دلقک‌ مآبانه و اقتدارگرایی سیاسی ظالمانه‌اش حتی اکثریت آیت‌الله‌ها را هم معذب می‌کند. نان پخش کردنهای عوام‌فریبانه‌اش به فقرا نباید ما را بفریبد: پشت سراو نه فقط سازمانهای سرکوب‌گر پلیس ودستگاههای بسیار غربی شده روابط عمومی ، بلکه یک طبقه تازه به‌دوران رسیده ثروتمند قوی ایستاده که در نتیجه فساد رژیم به‌وجود آمده است ( سپاه پاسداران ایران نیروی شبه نظامی طبقه کارگر نیست، بلکه نهادی فوق‌العاده فاسد و قدرتمندترین مرکز ثروت در کشور است).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ثانیاً، باید بتوان تفاوتی مشخص میان دو کاندیدای اصلی مقابل احمدی‌نژاد، یعنی مهدی کروبی و موسوی، قائل شد: کروبی عملاً یک اصلاح طلب است، او اساساً نسخه ایرانی از هویتی سیاسی را ارئه می‌دهد که به همه گروهها قول مساعدت می‌دهد. موسوی کاملا با او متفاوت است:‌ نام او مترادف بازدمیدن در رویایی عمومی است که انقلاب خمینی را به پیروزی رساند. حتی اگر این رویا یک &quot;آرمانشهر&quot; بود، باید در آن آرمانشهر اصیل انقلاب را جستجو کرد. این بدان معنی است که انقلاب ۱۹۷۹ خمینی را نمی‌توان به جریان تندروی اسلامگرایی که قدرت را در دست دارد تقلیل داد - این انقلاب بسی فراتر از آن بود. اکنون زمان به یاد آوردن شور وشوق باورنکردنی سال اول پس از انقلاب است، به همراه انفجار نفس گیر خلاقیت سیاسی و اجتماعی، تجربه‌های تشکیلاتی و بحثهای میان دانشجویان و مردم عادی. این حقیقت که چنین انفجاری باید خاموش می‌شد، گواه آن است که انقلاب خمینی واقعه سیاسی اصیلی بود، یک &quot;گشایش&quot; موقتی که نیروهای بی سابقه تغییر اجتماعی را آزاد می‌ساخت، لحظه‌ای که در آن &quot;هر چیز ممکن به نظر می‌رسید&quot;. آنچه به دنبال آن واقع شد، بسته شدنی تدریجی بود که از طریق به‌دست گرفتن کنترل سیاسی توسط نظام اسلامی حاصل شد. به زبان فرویدی،‌ باید گفت حرکت اعتراضی این روزها &quot;بازگشت سرکوب‌شد‌گان&quot; انقلاب خمینی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و دست آخر، این بدان معناست که در اسلام پتانسیلی حقیقی وجود دارد - برای یافتن یک &quot;اسلام خوب&quot; لازم نیست به قرن دهم بازگردیم، آن را همین‌جا در مقابل چشمانمان می‌توانیم ببینم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آینده نامشخص است - بسیار ممکن است آنان‌که بر اریکه قدرتند جلوی انفجار توده‌ها را بگیرند، و گربه ما هم به قعر دره سقوط نکند،‌ بلکه دوباره خود را بر زمین استوار بیابد. در هر صورت، رژیم ایران دیگرنه همان رژیم قبلی، بلکه قدرت خودکامه فاسدی میان بقیه خواهدبود. نتیجه هر چه شود، بسیار مهم است که به خاطر بسپاریم که هم اکنون شاهد واقعه‌ عظیم رهایی‌بخشی هستیم که در قالب جدال میان لیبرالهای غرب‌گرا و بنیاد‌گرایان ضد غرب نمی‌گنجد. اگر واقع‌بینی منفی نگرمان سبب شود ظرفیت درک بعد رهایی بخشی آن را از دست بدهیم، باید گفت که ما در غرب عملا در حال ورود به دوره پسا-دموکراتیکی هستیم که در آن به انتظار احمدی‌نژاد خودمان نشسته‌ایم. ایتالیایی‌ها اکنون نام او را میدانند: برلوسکونی. سایرین هم در صف منتظرند.&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 08:29:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=737</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-737.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قسم به شوت مجتبی !!! </title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-736.aspx</link>
<description>سلام، سلام خدمت جامعه فوتبال، مردم عزيز و همه آنهايي که مجتبي محرمي را به نوعي مي &lt;IMG alt=&quot;مجتبی محرمی &quot; hspace=0 src=&quot;http://img.tebyan.net/big/1383/09/910902161055931186183249801523711740176.jpg&quot; align=left border=0&gt;شناسند. سلام به همه آنهايي که دست به دست هم دادند تا پسر بازيگوش خيابان استخر سر از شاهين، پرسپوليس، تيم ملي و شايد هم قلب عده اي از مردم ايران درآورد. 
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;خدمت همه مربيان، همبازيان، دوستان و رفقا عرض سلام و ادب دارم و با همان دل ساده اي که بعد از پايان دوران قهرماني چوب روزگار را خورد، وظيفه خود مي دانم از همه عزيزاني که طي مدت بستري بودنم، با حضور در بيمارستان پارسيان به نحوي جوياي احوال اين حقير بودند، صميمانه تشکر کنم.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;براي من نامه و بيانيه نوشتن کار آساني نيست. به همين خاطر نمي دانم چگونه بايد حرف دلم را روي کاغذ بياورم و از همه آنهايي که نگران حال تب دار من بودند، تشکر کنم. راستش وقتي جمعه شب از بيمارستان مرخص شدم، به اتفاق چند نفر از دوستان و همبازيانم به مشهد مقدس رفتم و يک دل سير در حرم مولايم امام رضا(ع) گريستم. به خاطر بازگشتن به زندگي و نعمت هايي که خداوند به من داده تا محتاج کسي نباشم از خداي خودم سپاسگزاري کردم. خدا را شکر کردم که در درياي محبت دوستان با معرفت و مردم عزيز و دوست داشتني غرق شدم. براي من بستري شدن چند روزه در بيمارستان يک نعمت بزرگ بود. نعمت از اين بابت که علاوه بر بهبودي کامل، با بذل توجه جامعه فوتبال و به ويژه مردم عزيز مواجه شدم تا باور کنم که برخلاف حرف قديمي ها؛ فقط پهلوان زنده را عشق نيست.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;حقيقتش را بخواهيد يکي از همبازيان قديمي که به اتفاق او به مشهد رفته بودم، بعد از اينکه از حرم آمديم بيرون، رو به من گفت: مجتبي، چند خط براي مردم بنويس و حرف دلت را بزن. اين طوري شايد کمتر با خودت کلنجار بروي.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;ديدم پيشنهاد خوبي است. حالا من قلم و کاغذ دستم گرفته ام و مي خواهم اگر توانستم دو موضوع را آن طور که در دلم مي گذرد، با شما در ميان بگذارم.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;1- وظيفه خودم مي دانم خالصانه و صميمانه از آقايان دکتر اسدي مديرعامل محترم بيمارستان پارسيان، دکتر صفا آرا، دکتر حمديه و پرسنل با محبت بخش 6 بيمارستان پارسيان تشکر کنم. از همبازيان و مربيان قديمي، از مسوولان ورزش و رؤساي فوتبال کشور که طي اين مدت قدم رنجه کرده و به عيادتم آمدند، سپاسگزاري مي کنم و دست مردمي که چه در دوران قهرماني و چه پس از آن فراموشم نکردند را مي بوسم و به عشق آنهايي که هنوز مجتبي را از ياد نبرده اند، با اراده اي قوي تر از گذشته بر مي گردم تا حقم را از اين فوتبال بگيرم و اگر توانستم ثابت کنم که مي توان همه چيز را دوباره از نو ساخت.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;همچنين وظيفه خود مي دانم صميمانه از محبت هاي دوستان خبرنگار و اهالي رسانه ها تشکر ويژه اي داشته باشم.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;2- گذشته هاي من هر چه بوده، گذشته. دوران نوجواني و خاطرات غبار گرفته محله استخر و راه پيما، سر و کله زدن با توپ در زمين هاي خاکي، سري تو سرها در آوردن و بازي کردن ر نيروي زميني، راه آهن، شاهين، پرسپوليس و تيم هاي ملي و اتفاقات پس از آن، همگي خواب و رؤيايي بود که هر چه بود گذشت؛ چه تلخ و گزنده، چه بياد ماندني و رؤيايي. و حالا من به فردا فکر مي کنم. بله! دوران قهرماني مثل برق و باد گذشت. يک روز قهرمان آسيا شديم و در عرش سير مي کرديم و يک روز هم در اوج جواني خون به مغزمان نمي رسيد و متاسفانه مي شديم ياغي، جنجالي و پرحاشيه.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;بعد از دوران قهرماني اما داستان من مجتبي محرمي حکايت مثنوي هفتاد من کاغذ است. خودم بهتر مي دانم چه بر من گذشت و ديگران نيز با قهرمان شکست خورده چه کردند. اتفاقا اينکه عده اي با يک قهرمان شکست خورد چه رفتاري داشتند را هرگز از ياد نمي برم و فقط مي توانم در يک کلام بگويم؛ با معرفت ها، اين رسمش نبود!
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;حالا اما بستري شدنم در بيمارستان و محبتي که بار ديگر از سوي مردم با گوشت و پوست و استخوانم لمس کردم، بهانه اي شده براي اينکه دوباره برگردم به حال و هواي فوتبال و اين بار براي دوباره بلند شدن بدون تعارف علاوه بر لطف خداوند به همراهي همه اهالي فوتبال و رسانه ها نيازمند هستم.
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;مي خواهم همه چيز را دوباره از نو بسازم و از زنده ياد پرويز خان دهداري ياد گرفته ام که براي مربي بودن بايد خيلي چيزها را رعايت کرد. 
&lt;DIV&gt;
&lt;DIV&gt;خلاصه کنم حرف بسيار است و درد دل هاي من تمام نشدني. با حرف زدن و نامه نوشتن نيز نمي تواني حق ات را از اين فوتبال لجن گرفته و اين روزگار بي رحم بگيري. به اميد آن روز که بتوانم مثل دوران بازيگري، در دنياي مربيگري نيز حرفي براي گفتن داشته باشم. بدرود&lt;BR&gt;پ.ن : مجتبی محرمی برای قدیمی های پرسپولیس سنبل تعصب ، غیرت و مردونگی است . مجتبی محرمی و پیراهنش شماره هشتش هنوز برای هم سن و سال های من مقدس است . &lt;BR&gt;شاید برای همین است که هنوز توی استادیوم می خونیم : &lt;BR&gt;قسم به اسم پرسپولیس که قهرمانه پرسپولیس &lt;BR&gt;قسم به شوت مجتبی قسم به فرشاد پا طلا &lt;BR&gt;........&lt;BR&gt;مجتبی هر کجا باشی هنوز پیراهن شماره هشت برای ما مقدس است &lt;BR&gt;محرمی کجایی ................ ؟ &lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 24 Oct 2009 16:38:44 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=736</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-736.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بازخوانی اهداف یک ادعا: جمهوری ایرانی</title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-735.aspx</link>
<description>
اگرچه تنها 5ماه از نمایش انتخاباتی حاکمیت، خیزش توده ای مردم و سرکوب
وحشیانه پس از آن می گذرد، اما به نظر می رسد در این برهه از تاریخ کشور
گونه ای فشردگی زمانی روی داده است و این این بدان معناست که تراکم و
انباشت پدیده های موثر و کنش های مبارزاتی صورت گرفته در یک توالی و
ارتباط پیچیده، در این بازه زمانی کوتاه مدت اما تعیین کننده، توانسته افق
و چشم انداز خواسته ها و مطالبات مردم را با آهنگی پرشتاب دگرگون کرده ، و
در نتیجه مسیر و شیوه های مبارزاتی مردم را متناسب با اهداف و خواست جنبش
به طور کامل تغییر دهد. در حالی که جنبش در اولین روزهای تولد خود بر محور
اعتراض به تقلب گسترده انتخاباتی شکل گرفته بود و ازاین رو مهمترین
شعارهای مطرح شده در اجتماعات روزهای نخست به شعارهایی مبتنی بر ابطال
انتخابات، بازپس گیری رای و امثالهم خلاصه می شد ؛ و به تبع آن نحوه
برگزاری اعتراضات هم به صورت تظاهرات گسترده سکوت نمود یافته و تاکید
اغراق آمیزی بر مسالمت آمیز بودن اعتراضات از سوی اصلاح طلبان تبلیغ می
شد. اما سیر حوادث، به ویژه خشونت و سبعیت اعمال شده از سوی حاکمیت که
منجر به خاک و خون کشیده شدن شمار زیادی از معترضین شد، همچنین ناتوانی و
ناکامی اصلاح طلبان در به دست گرفتن سکان رهبری اعتراضات، چشم انداز دیگری
را در برابر حرکت اعتراضی مردم به عنوان آلترناتیو وضع موجود قرار داد.
البته این که در این برهه این چشم انداز و نگرش براندازانه به کل حاکمیت
جمهوری اسلامی محور اعتراضات مردم از 30 خرداد به بعد قرار گرفته است بدین
معنا نیست که تا پیش از آن خواست و ضرورت چنین تحولی در جامعه وجود نداشته
است؛ بلکه صرفاً تاکیدی است بر این امر که در شرایط فعلی بر خلاف گذشته
این خواست نه تنها به عنوان امری ضروری بلکه برای انبوه توده ها ممکن و
قابل حصول به نظر می رسد: خون ها ریخته و دارها برپاشده و از این رو شمارش
معکوس عمر جمهوری اسلامی نیز به ناگزیر آغاز شده است.&lt;br /&gt;بنابراین می توان
30 خرداد را نقطه عطفی در تاریخ جنبش انقلابی مردم ایران دانست که حافظه
تاریخی نسل های مختلف حاضر در این جنبش را به هم پیوند می دهد. چه آنان که
در کوران مبارزات انقلابی سالهای دهه 50 و تصفیه های خونین دهه 60 حضور
داشته اند و چه نسل جوانی که به ناگزیر فرزند دوره حاکمیت سیاه جمهموری
اسلامی بوده اند، در 30 خرداد برای نخستین بار در قالبی توده ای و فراگیر
در کنار هم، دوشادوش هم در برابر کلیت نظام جمهوری اسلامی ایستادند. از 30
خرداد بود که شعارها رنگ و بویی دیگر گرفت: از الله اکبرها کاسته و بر مرگ
بر دیکتاتورها افزوده شد. به تدریج این تصاویر شهدا و بازداشت شدگان حوادث
اخیر بودند که به عنوان قهرمانان واقعی مردم جایگزین تصاویر موسوی و کروبی
شدند. از سوی دیگر نوک پیکان شعارها از احمدی نژاد و تیم برگزارکننده
انتخابات به سوی محور اصلی شر رژیم یعنی ولایت فقیه تغییر جهت داد. &quot;
خامنه ای قاتله، ولایتش باطله&quot; یا &quot;مجتبی بمیری، رهبری را نبینی&quot; اگر چه
همچنان شعارهایی رادیکال به معنای فراروی از کلیت نظام نبوده و نیستند اما
حاکی از چرخش بنیادین چشم انداز جنبش هستند. هرچند تجربه تظاهراتی به
گستردگی راهپیمانی چند میلیونی روز 25 خرداد دیگر تکرار نشد اما تجمعات و
اعتراضات پس از 30 خرداد به مراتب موثرتر و تعیین کننده تر از راهپیمایی
روزهای نخست خیزش بودند. و این نه تنها به دلیل پخته تر شدن مبارزین در
فرایند جنبش و نیز جریحه دار شدن احساسات عمومی مردم پس از کشتارهاو سرکوب
خشونت آمیز صورت گرفته از سوی رژیم و در واقع در یک کلام به دلیل رادیکال
شدن فرم مبارزات بود بلکه از همه مهمتر به دلیل رادیکالیزه شدن محتوای
خواست ها و اهداف این جنبش بود که شیوه های خلاقانه و ابداعی خاص خود را
نیز از پی این چرخش با خود به همراه آورد. در حالیکه امثال سازگارا و گنجی
و .. بسیاری دیگر به خیال خویش در این توهم بوده و هستند که به فرم و
اشکال مبارزه انقلابی مردم ایران شکل می دهند و آن را هدایت می کنند این
خواست عمومی و افق رادیکال کنونی جنبش است که اشکال تازه ای از مبارزه را
فرا روی حرکت مردم قرار می دهد و این توده های در خیابان هستند که خواسته
ها و روش های خود را به موسوی و کروبی و سایر مدعیان داخلی و خارج نشین
رهبری جنبش تحمیل می کنند. به یاد داشته باشیم که رهبران انقلاب و شیوه
های مبارزه موثر از دل مبارزات عینی مردم به وجود می آیند و تجربه
مبارزاتی حوادث اخیر گواهی بر این مدعاست. اعتراضات گسترده و پراکنده در
سطح شهر و در محلات مختلف همراه با سر دادن شعارهای رادیکال و حتی
گزارشاتی دال بر سازماندهی معترضین در محلات که نیروهای سرکوبگر را دچار
استیصال و سردرگمی کرده بود تنها مشتی است نمونه خروار ظرفیت انقلابی جنبش
که تا چندین ماه قبل به ذهن خوشبینانه ترین افراد نیز خطور نکرده بود.
معتقدیم اگرچه هنوز تمامی ظرفیت های انقلابی حرکت مردم به شکل بالفعل و در
شعارهای اعتراضی مطرح نشده و آنچه تاکنون نمود یافته نفی و طرد نظام موجود
است و نه تلاش برای استقرار بدیلی برای آن، اما زین پس این جنبش بی هیچ
تردید جنبشی براندازانه و انقلابی است و در قالب نسخه های رفرمیستی قابل
مهار نخواهد بود.&lt;br /&gt;اما در این میان به یکباره خبر سر دادن شعاری تازه
برخی تحلیلگران سیاسی و نیروهای فعال اعم از راست و به اصطلاح چپ را ذوق
زده کرد و ایشان چنان عنان از کف دادند که گویی نه تنها مرگ رژیم فرارسیده
بلکه آلترناتیو مترقی آن نیز ساخته شده است: &quot;استقلال، آزادی، جمهوری
ایرانی&quot;&lt;br /&gt;فارغ از بحث صحت شیوع و اقبال به این شعار درمیان معترضین
روزهای اخیر این سوال مطرح می شود که چه گروه هایی و با چه رویکردی سعی در
تئوریزه کردن محتوای این شعار و غالب کردن آن به عنوان آلترناتیو رژیم
دارند. پر واضح است که تبلیغ این شعار به عنوان شعار راستین جنبش از سوی
لیبرال ها و هم صدا شدن آنها با طرفداران ناسیونالیسم شووینیستی با چه
انگیزه ای صورت گرفته است. این گرایشات با استفاده از احساسات عرب ستیزی
تاریخی که همچنان در میان مردم طرفدارانی دارد و همچنین نگرش های ضد
اسلامی افرادی که موهبات 30 سال حکومت اسلامی را با گوشت و پوست خویش حس
کرده اند، سعی در القاء این دیدگاه داشته اند که تنها یک جمهوری ایرانی –
بخوانید جمهوری شووینستی ایرانی- با اغراق در بعد فرهنگی- هویتی می تواند
رهروان راه آزادی و استقلال را از بلای رژیم حاکم رهانده و به سر منزل
مقصود رساند.&lt;br /&gt;اما آنچه ضرورت پرداختن به این شعار را برای ما در این
مجال مبرم می سازد رویکرد مرتجعانه و حمایتی برخی از افرادی است که داعیه
پیروی از خط مشی مترقی و بعضاً سوسیالیستی دارند. از نظر ما وجود چنین
گرایشی در درون نیروهای اپوزیسیون ریشه در معضلی تاریخی دارد: فقدان حافظه
تاریخی که بیماری مزمن نسل فعلی است. یادآوری خاطرات تاریخی اگر چه دردناک
اما ضروری است. برای جلوگیری از تکرار کمدی وار یک تراژدی گریزی از
بازخوانی تاریخ و حفظ حوادث تاریخی در ذهن جمعی یک ملت نیست. روزهایی را
به یاد آوریم که برای نخستین بار واژه نامانوس جمهوری اسلامی در کوران
حوادث انقلاب ظهور کرد. آن زمان که در مقابل نظام سلطنتی به عنوان تنها
گزینه ی ممکن و مشروع به توده ها به دلیل غفلت نیروهای مترقی با ناباوری
تحمیل شد، بسیاری به این دل خوش کرده بودند که پسوند اسلامیت نشانگر
اکثریت مسلمان در ایران است و تنها وجه تمایزی است صوری با سایر نظام های
جمهوری و نه در تقابل محتوایی با آنها. اما شناخت و درک واقعی از ماهیت
جمهوری اسلامی و معنای اصلی پسوند اسلامی آن چندان به درازا نکشید و همه
از موهبات این نظام اسلامی بهره بردند. اگر در اوان طرح این شعار نیروهای
مترقی با داشتن پایگاه عظیم مردمی در قبال آن موضع گیری کرده و صرفاً از
منظر فرمالیستی به آن نمی گریستند به طور قطع مجاب کردن توده ها برای
سردمداران رژیم به برگزیدن تنها آلترناتیو موجود کار آسانی نبود.&lt;br /&gt;اکنون
نیز زدودن واژه اسلام از جمهوری اسلامی از بار استثماری و فاشیستی نظام
سرمایه داری در ایران نمی کاهد و هرگز نگرشی مترقی و رادیکال را نمایندگی
نمی کند. نظام سرمایه داری حاکم در ایران چه با پسوند چه بدون آن نظامی
است یکپارچه مبتنی بر استثمار که برای بازتولید مشروعیت خود بنا به
مقتضیات زمانه از پسوند و پیشوندی استفاده می کند.&lt;br /&gt;در حال حاضر جمهوری
ایرانی نیز در خوش بینانه ترین حالت ظرفی است تهی که آینده سیاسی ایران و
مناسبات قدرت و سرمایه مظروف آن را تعیین خواهد کرد و در بدبینانه ترین
وضعیت خواست طیف راست افراطی سکولار را نمایندگی می کند. ما معتقدیم ساختن
بدیلی سوسیالیستی برای جمهوری اسلامی ایران جز با نفی کلیت یکپارچه آن
میسر نیست. با بار کردن ارزشی مضاعف و فرمالیستی بر یک شعار نمی توان پایه
های ایدئولوژیک آن را متزلزل ساخت. بهای هم صدا و هم گام شدن با راست ترین
نیروهای اپوزیسیون برای چپ بس گزاف خواهد بود. تاوانی که یکبار با پذیرش
شعار&quot; استقلال آزادی جمهوری اسلامی&quot; یا دست کم موضع گیری نکردن در قبال آن
به سنگین ترین وجه ممکن و به هزینه کل جامعه پرداخته شد. ما همه نیروهای
مترقی و انقلابی را به موضع گیری و نفی تبلیغ و ترویج این شعار فرامی
خوانیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 : برجسته ترین آنها که اتفاقاً بیشترین بازتاب و مقبولیت
در میان مردم را داشتند عبارت بودند از &quot; رای من کجاست؟&quot; و &quot;رای ما را
دزدیدند، دارند باهاش پز می دهند&quot; و در رادیکالترین نمود آن &quot; کشته ندادیم
که سازش کنیم، صندوق دست خورده شمارش کنیم&quot; و...
</description>
<pubDate>Sun, 18 Oct 2009 17:22:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=735</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-735.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تف به روی مادری كه چهار پايه ميكشد …</title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-734.aspx</link>
<description>&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;برای آن پتیاره ای که چهار پایه را از زیر پای بهنود کشید !!!&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;                         &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://xs1044.xs.to/xs1044/09422/13981_173832.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مادر كه نه تو كمتر از آني كه زن باشي . امروز نگاه كن . باقي زنها را ببين . بيچاره ! دارند چهار پايه از زير پايشان ميكشند . بخاطر فكرشان بخاطر روحشان . همان روح و فكر زنانه اي كه شايد اگر انسان بودي تو هم مي بايد كه داشتي . بخاطر داشتن همان چيزهائي كه اگر از تو نميگرفتند امروز چهار پايه كش نميشدي . بخاطر هويت و شخصيتي كه بايد تو ميداشتي تا لايق زن بودن ميشدي . خيلي كمتر از آني كه بخواهم وقت حرامت بكنم ولي اينرا مي نويسم و اين وقت را ميگذارم براي كساني كه امروز جوانمردانه هزاران تف به رويت مي اندازند . گرچه كه لايق بزاق دهن هم نيستي . تو آنقدر كثيفي كه خدا هم امروز از خلقتت شرم كرد …&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;حالا برو تا انگلي مثل فاطمه رجبي برايت دست بزند . تو مولود آن نطفه حرامي . هماني كه آشغالي مثل تو را لايق بيشتر از آشپزخانه نميداند . آشپزخانه هم براي تو زياد است . حتي حيف سوسكهاي مستراح . كثيف ميشوند دست تو بهشان بخورد . بدبخت برو تا فاطمه رجبي بتو بگويد كه امروز چطور چهار پايه شرف را از زير پاي خودت كشيدي . برو تا بتو بگويد كه اينجا چطوري قانون ميگذارند تا يك زن را يك انسان يك هويت را و يك برترين كلام ، مادر را چهار پايه كش بكنند . تف به آن بهشتي كه بخواهد زير پاي تو باشد كه لجن تا گردنت را گرفته . پسرك را كشتي كه چه ؟ كه بگوئي ميتوانم ؟ اينقدر كمي و اينقدر ناتواني و اينقدر ناچيزي كه بودنت را اينجوري ميخواهي كه ببينند . چرا آن ساعتي كه بهنود به پايت افتاد از شادي ذوق مرگ نشدي تا ما الآن در مرگت شاد باشيم ؟&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot;&gt; &lt;/P&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;بهنود پسرت را كشت ؟ با نامردي كشت ؟ لحظه آخر رحم نكرد ؟ پسرت ضجه زده بود كه بهنود او را نكشد ؟ ببينم الآن خوشحالي كه انتقام آن همه را يكجا گرفتي ؟ روح احسانت شاد شد ؟ نور براي قبرش خريدي ؟ بمن بگو كه اگر الآن احسان بهنود را كشته بود چه غلطي داشتي ميكردي نازن ؟ ميخواهم فقط بتو يك جمله بگويم : خوش بحال آن احسان كه زودتر مرد تا ننگ كسي مثل تو را نداشته باشد به نام مادر . همين …&lt;/SPAN&gt; &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;A href=&quot;http://armansorkh1.blogfa.com/post-26.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;مرگ دل آرا تفی بود برغیرت ما ادعاهایمان کون دنیا را پاره می کند &lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;&lt;STRONG&gt; را هم دوباره بخوانید این بار با مشخصات بهنود&lt;/STRONG&gt; </description>
<pubDate>Tue, 13 Oct 2009 13:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=734</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-734.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ایدئولوژی چیست؟</title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-733.aspx</link>
<description>عمولا واژه ی ایدئولوژی را در بین نوشته های روزنامه نگاران
، سخنان جامعه شناسان و تحلیل گران سیاسی و روشنفکران می شنویم . مثلا
اینکه حکومت های کمونیستی برخلاف جهان غرب ، با ایدئولوژی اداره می شدند و
می شوند. یا  مثلا روشنفکری ادعا می کند که من به هیچ ایدئولوژی و به هیچ
ایسمی وابستگی یا اعتقاد ندارم. ممکن است مردم دقیقا متوجه منظور گوینده
از کاربرد واژه ی ایدئولوژی نشوند ، ولی واقعیت این است که اغلب این
مدعیان هم مفهوم ایدئولوژی را نمی دانند و در معنایی به کار می برند که
پوچ و بی معناست. در واقع ایدئولوژی بسیار بد به کار می رود و هیچ کس ،
حتی اندیشمندان بزرگ هم مفهوم پردازی دقیقی از آن نکرده اند. 
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;در زبان رسانه ها معمولا ایدئولوژی به صورت مجموعه ی منجسمی
از عقاید و باورها به کار می رود که توسط حاکم و مذهبین و غیره با جزم
اندیشی  یا زور  و قدرت و بعضا فریب به مردم حقنه می شود. اما در میان
جامعه شناسان ایدئولوژی کاربرد وسیعتری پیدا می کند و حتی باورها و سنن
عامه را هم در بر می گیرد. برخی هم ایدئولوژی را مجموعه احکام و روش های
زیستن می دانند که از یک جهان بینی حاصل شده است. هیچکدام این دیدگاه ها
دقیق نیست چون در واقع متناقض نما است. اول آنکه تنها دولت ها و مذاهب
نیستند که عقاید و احکام و دستورالعمل هایی را برای زندگی به مردم تحمیل
می کنند ، خانواده ، سنت و فرهنگ و حتی  دانشمندان و خود جامعه شناسان هم
این کار را می کند. پس نمی شود واژه ی ایدئولوژی را به حکام محدود کرد. از
طرفی ایدئولوژی را نمی توان با جهان بینی یا علم و دانش حقیقی مجزا کرد ،
چون تاریخ علم و فلسفه بوضوح نشان داده که در پشت بسیای از عقاید به ظاهر
علمی هم ، قدرت نهادها و منافع گروهی از انسانها حاکم است. در نهایت اگر
هم ایدئولوژی آنچنان کلی است که تمامی اگاهی ها و سخنانی که بشر تولید
کرده را در بر می گیرد، پس چه چیزی ایدئولوژی نیست و اصلا کاربرد این
مفهوم چه معنایی به خود می گیرد ؟ بنابراین هرکدام از این نظرگاه ها
درباره ی ایدئولوژی در مفهوم پردازی دقیق این واژه ناتوان می ماند. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;تری ایگلتون ، یکی از نظریه پردازان مارکسیست در دنیای
انگلیسی زبان در کتاب &quot;درباره ی ایدئولوژی&quot; تلاش می کند که با ذکر تعابیر
متفاوت ایدئولوژی در نظریه ی متفکران مارکسیست در طول تاریخ، دیدگاه
دقیقتری از این واژه بدست آورد. اما در نهایت باز هم هیچ تفسیر دقیق و
بدون تناقضی بدست نمی آید. تا زمانی که نفهمیم چرا این مفهوم مهم است ،
جمع بندی از این مفهوم به درد نخواهد خورد. اشتباه بسیاری از جمله آلتوسر
در این تصور است که ایدئولوژی را به عنوان یک رویکرد در نظر نمی گیرد بلکه
تصور می کند برخی از آگاهی یا ایدئولوژیک هستند و یا نیستند. در واقع وقتی
ایدئولوژی یک رویکرد در آگاهی در نظر بگیریم ، تناقضی وجود ندارد. اجازه
بدهید دقیقتر بررسی کنیم : &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اول اینکه تمامی آگاهی هایی که در یک جامعه توسط افراد تولید
می شود را می توان ایدئولوژی قلمداد کرد. اما این بدان معنا نیست که آنها
عاری از حقیقت یا کذب هستند و یا همیشه حکم و دستوری صادر می کنند. بلکه
بسیاری از انها مانند پیش بینی آب و هوا بی طرف هستند و یا مانند فرمول
های ریاضی صحیح هستند. هر گزاره ای ، یعنی هر سخنی را می توان از دو منظر
بررسی کرد : اول از منظر اینکه این گزاره آیا درست و یا غلط ، این گزاره
چه می گوید و آنچه می گوید صادق است یا کاذب و تا چه حد با واقعیت منطبق
است. این رویکرد را رویکرد معرفت شناختی گزاره می خوانیم. اما از منظر دوم
هم می توان با یک گفته یا سخن برخورد کرد یعنی از این منظر که سخنگو چرا
این گزاره را می گوید و چه اهداف و آمال و منافعی در پس این گفته دارد.
بنابراین از منظر دوم تمامی دانش بشری ایدئولوژیک است . یعنی در هر حال
کسی آنرا تولید کرده و موقعیت و منفعت و انگیزه های گوینده را بازگو می
کند. بنابراین دانش سوای اینکه صحیح باشد یا غلط ، در هر حال با رویکردی
ایدئولوژیک می توان آنرا بررسی و باید کرد.در برخورد با دانش و اگاهی که
دیگران به خورد ما می دهند باید این رویکرد را مد نظر قرار داد. اکنون به
این سئوال که چرا این رویکرد ایدئولوژیک مهم است، می توانیم اینگونه پاسخ
دهیم که به نفع ماست که انگیزه ها و منافعی که در پس تولید یک آگاهی هست
را در نظر بگیریم. چرا که ممکن است برخی از دانش ها با اینکه درست به نظر
می رسند ، به ضرر ما تمام شوند و موجب ستم بر برخی از انسانها شوند. شاید
تعجب کنید اما خود شما در هم زندگی روزمره معمولا این رویکرد ایدئولوژیک
را در نظر می گیرید. اجازه دهید مثالی بزنم. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;فرض کنید کسی در جمعی بدون مقدمه به یک معلول بگوید افلیج و
چلاق! البته این فرد بی ادب ، واقعیت را گفته است اما چون گزاره ی او صحیح
است ، آیا معلول نباید ناراحت شود و واکنشی انجام دهد؟ مسلما شما می گویید
که هدف او از این گفته تمسخر و تحقیر فرد مورد نظر بوده است. در واقع شما
صرفا رویکرد معرفت شناختی به سخنان عادی مردم ندارید بلکه همواره رویکرد
ایدئولوژیک گزاره که همان هدف سخنگوست را مد نظر قرار می دهید . اگر در
زندگی روزمره ی ما ، دربرابر سخنان یکدیگر همواره اهداف و انگیزه ها را مد
نظر قرار می دهیم و این برای ما بی اندازه مهم است،آیا نسبت به دانش و
آگاهی که نهادهای جامعه تولید می کنند نباید رویکرد ایدئولوژیک داشت. شاید
همانند تحقیر و ستمی که فرد بی ادب مثال فوق به خرج می دهد ، دانش و آگاهی
هایی که در جامعه تولید می شوند در خدمت ستم و آزار  عده ای از مردم یا در
خدمت منافع شریرانه ی عده ای دیگر باشد.پس مفهوم ایدئولوژی بسیار مهم است.
باید دانش هایی مانند جامعه شناسی ، انسان شناسی ، روان شناسی ، مدیریت و
اقتصاد و ...را از این منظر بررسی و نقد کرد. نه تنها از این منظر که این
نظریات درست یا غلط هستند بلکه از این منظر هم آنها را بررسی کرد که این
دانش ها در خدمت منافع چه کسانی است؟&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;پس اکنون می دانیم که مفهوم ایدئولوژی چرا مهم است. همچنین
اکنون درک می کنیم رسانه ها، روزنامه نگاران و تحلیل گران بی سواد سیاسی
و... با کاربرد نادرست این مفهوم آنرا را لوث کرده اند. آنها معمولا عقاید
مخالفین خود را ایدئولوژی و عقاید خود را حقیقت می خوانند. گویی دانش بشری
به ایدئولوژی و حقیقت قابل تقسیم است. مثلا حکومت هایی هستند که با
ایدئولوژی حکم می رانند و بقیه خیر. این چنین سخنانی با توجه به مفهومی که
از ایدئولوژی ارائه دادیم بی معنا و مهمل هستند.&lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اکنون یک سئوال مهم پیش می آید ؟ آیا دانش راستین ، دانشی
است که اهداف و منافع سخنگو کمترین دخالت و تاثیر در آن سخنان داشته باشد
و دانش کاذب ، دانشی است که صرفا منافع سخنگویش را هدف خود قرار می دهد؟
آیا ما می توانیم به چنین گزاره های بی طرفی دست یابیم؟ واقعیت این است که
رویکرد ایدئولوژیک در گزاره ها متفاوت است. مثلا گزاره های علمی از سخنان
یک رئیس جمهور کمتر ایدئولوژیک هستند، اما بدین معنا نیست که گزاره ای
مطلقا بی طرف و غیرایدئولوژیک وجود دارد. اما اینکه یک گزاره ایدئولوژیک
باشد خوب است یا بد؟ در واقع هدف این نیست که ما سعی کنیم تا انجا که ممکن
است گزاره هایی بی طرف و صادقانه بیان کنیم که بیشتر مقصودی معرفت شناختی
داشته باشند تا ایدئولوژیک. این هدفی کاذب است. در واقع کسانی مانند
آلتوسر که ادعا می کنند چنین هدفی برای شناخت راستین در کار است ، سخت در
اشتباه هستند. اصلا چه اشکالی دارد که برخی از سخنان ما منعکس کننده ی
منافع ما باشد. برای مثال زن یا اقلیتی که خواهان حق خویش یا کارگری که
خواهان حقوق پایمال شده ی خود است ، آیا سخنان و شعارهایش رویکردی
ایدئولوژیک ندارند؟ آیا سخنان آنها منافع شان را منعکس نمی کند؟ البته که
ایدئولوژیک است. اما به خوبی می دانیم که این سخنان نه شرورانه بلکه رهایی
بخش و ضروری هستند. پس ایدئولوژی خوب چیست و ایدئولوژی بد چیست؟ &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اینکه ما بخواهیم بی طرف باشیم و گزاره های ایدئولوژیک را از
گزاره های کاملا معرفت شناختی جدا کنیم ، به درد علوم طبیعی می خورد. در
علوم انسانی تلاش برای ایجاد چنین تفکیکی هیچ اهمیت و ارزشی ندارد.
همانطور که برای شما مثال فوق را آوردم ، اگر مظلوم ، خواهان حق خود باشد
، نمی توان سخنان او را بواسطه ی اینکه منافع اش را منعکس می کند ، به
عنوان سخنانی ایدئولوژیک و طرفدارانه رد کرد . پس اکنون این سئوال پیش می
آید که چه قضاوتی باید در مورد گزاره ها و سخنان تولید شده در جامعه
بکنیم؟ &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اجازه دهید از اینجا شروع کنیم که هیچ اشکالی ندارد که گزاره
ای ایدئولوژیک باشد. ایدئولوژی بودن به خودی خود ، نه خوب است و نه بد. نه
رهایی بخش است و نه ستمگر. اما زمانی ایدئولوژی موجب فریب و تحمیق توده ها
می شود که سخنگو منافع و امیال خود را در پس گزاره اش پنهان کند. و زمانی
ایدئولوژی قابل پذیرش است که سخنگو ، اتفاقا به انعکاس منافع و امیال و
انگیزه های درونی خود در پس سخن اش اذعان داشته باشد. بنابراین معیار
قضاوت ، نه ایدئولوژیک بودن یا نبودن ، بلکه پنهان کاری یا افشاگری
است.معترضی که در پس شعار و مطالبه ی خود ، منافعش را پی گیری می کند با
رئیس جمهوری که در پس سخنانش برای امنیت و آرامش و نظم ، همان معترض را
سرکوب می کند ، هر دو سخنانی ایدئولوژیک ارائه می دهند. یعنی می توان با
رویکرد ایدئولوژیک گزاره های آنها را بررسی کرد. اما تفاوت در اینجاست که
اولی منافع اش را مشخصا و صریحا در سخنش ابراز می کند و دومی منافع حکومت
خود را در پس سخنانی برای حفظ نظم و امنیت پنهان می سازد. کارل مارکس
ایدئولوژی را آگاهی کاذب طبقه ی مسلط توصیف می کند. این تعریف در واقع
همان نوع ایدئولوژی را هدف قرار می دهد که پنهان کننده ی منافع سخنگو است
. مفهوم کاذب را در این تعریف باید به صورت ایجاد گمراهی و کژدیسگی فهمید
نه به معنای غلط بودن محتوای گزاره ها. اکنون من از شما می پرسم چه کسانی
سعی می کنند منافع خود را در پس گفته هایشان پنهان دارند؟ جواب واضح است
همان حاکمین جامعه که از وضع موجود سود و منفعت می برند و به همین دلیل
تلاش می کنند منافع  ستمگرانه و نابه حق آنها آشکار نشود. و چه کسانی تلاش
می کنند منافع خود را در پس گفته های خود آشکار سازند؟ کسانی که منفعتی از
وضع وجود ندارند و علی رغم تلاش و زحمتی که برای ساخت جامعه می برند ،
منافع خود آنها نادیده گرفته می شود . بنابراین میان ایدئولوژی طبقه ی
فرودست و کارگر و ایدئولوژی طبقه ی مسلط و حاکم تفاوت وجود دارد. &lt;/p&gt;
&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;اکنون چه قدر نفرت انگیز به نظر می رسند کسانی که مدعی هستند
به هیچ ایسم و ایدئولوژی اعتقاد ندارند. آنها در واقع دروغگو هستند چون هر
گزاره  و هر سخنی را می توان ایدئولوژیک بررسی کرد و مطمئنا هر کسی از هر
سخنی قصد و غرضی دارد. آیا می توان باور کرد  این افراد خادمان حقیقت اند
و فقط قصد شان از تولید دانش ، رسیدن به حقیقت باشد؟! البته باید ابله
باشیم که چنین چیزهایی را باور کنیم. گزاره ی بی طرف ممکن نیست ، اما
دقیقا همان کسانی که ادعا می کنند بی طرف هستند با ادعای همین بی طرفی قصد
دارند منافع طبقاتی ، جنسی و نژادی و ... خود را پنهان کنند . آنها در
واقع نه تنها بی طرف نیستند بلکه به خاطر همین ادعای بی طرفی ، نامنصف و
فریبکار هستند.&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 01:27:39 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=733</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-733.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چرا خدا وجود ندارد ؟ </title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-732.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;                          &lt;IMG height=353 alt=&quot;NO GOD&quot; hspace=0 src=&quot;http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/72/No_God.svg/420px-No_God.svg.png&quot; width=320 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; مذاهب ادعاهای شگرفی درباره ی حقیقت جهان و هستی دارند که حتی بزرگترین نظریات علمی و متون فلسفی با چنین قطعیتی گزاره ای ابراز نمی کنند. این مذاهب هنوز بر رفتار و ذهنیت اکثریت عظیم مردم جهان سلطه دارند. مذاهب سامی یعنی سه مذهب یهودیت ، مسیحیت و اسلام به پیروان خود می گوید خدای یگانه ای خالق هستی است و آن را از هیچ  ظرف شش روز آفریده است. آفرینش انسان نیز بی دلیل نیست و دنیای اصلی برای زندگی سعادتمند جهانی است بعد از مرگ و این دنیای زودگذر تنها عرصه ای برای آزمون رفتارهای انسان توسط خداوند است . سپس در روز قیامت که پایان جهان است ، مردگان زنده خواهند شد و خداوند نسبت به اعمال انسانها ، آنها را جزا یا پاداش خواهد داد.  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اینها سخنانی است که از کودکی به ما آموخته اند اما آیا واقعا چنین داستان ها و پیش گویی هایی صحت دارد؟ برچه اساس می توانیم درباره ی آنها قضاوت کنیم؟ مطمئنا یگانه راه برای تعیین صحت یا سقم یک گزاره ، عقل ماست. ( در کتب درسی به ما گفته می شود که به جز عقل ، از طریق وحی هم می توان شناخت حاصل کرد، اما  این مغلطه ای است آشکار چون تشخیص اینکه  یک سخن مشخص ، وحی منزل است یا یک شیادی باز بر عهده ی عقل است.)عقل به ما می گوید چیزی را بدون دلیل کافی نپذیریم . این اصلی است که فیلسوفان به آن اصل دلیل کافی می گویند. در واقع باید به هر ادعایی بگوییم &quot;نه&quot; مگر آنکه مدعی مورد نظر دلایل کافی برای باور کردن آن ادعا به ما ارائه دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; چرا باید به اصل دلیل کافی متکی باشیم؟  به دلیل اینکه اصل دلیل کافی بر اصل دیگری متکی است به نام اصل عدم تناقض . به بیان دیگر اگر به اصل دلیل کافی متکی نباشیم مجبوریم گزاره های متناقض را بپذیریم. مثلا به کسی در یک خانواده ی مسلمان به دنیا آمده باشد از کودکی گفته می شود که او بعد از مرگ به عالم برزخ خواهد رفت و در آنجا تا روز قیامت منتظر خواهد ماند ، اگر او در خانواده ای بودایی به دنیا می آمد به او گفته می شد که بعد از مرگ ، روح او در موجود دیگری حلول خواهد کرد و دوباره در پیکره ی یک موجود زنده ی دیگر چرخه ی زندگی را از سر خواهد گرفت. اگر فرد بدون دلیل کافی هر گزاره ای را بپذیرد تنها به خاطر اینکه در یک موقعیت جغرافیایی وفرهنگی خاص به دنیا آمده است ، گزاره های متفاوتی را خواهد پذیرفت که با هم در تناقض هستند. اگر بدون دلیل  کافی هرچیزی را که از کودکی به خورد ما می دهند بپذیریم در این صورت در طول زندگی مجبوریم گزاره های متناقضی را بپذیریم و بنابراین انسان خردمندی نخواهیم بود. در واقع ابلهی هستیم که به چیزی اعتقاد داریم که اولین شیاد به ما گفته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;علاوه بر این ،  اکثر دعویات مذهبی ، عقاید و باورهایی هستند مربوط به هزاران سال پیش ، یعنی در زمانی که ذهن انسان هنوز قادر به کشف طبیعت نبود و اصلا درک درستی از جهان اطراف خود نداشت. اگر به اسطوره های مردمان بدوی در هزاران سال پیش رجوع کنیم ، باورهای آنها آنچنان خنده دار است که هیچ  انسان امروزیی حاضر به قبول آنها نیست . مشکل اینجاست که اکثر اعتقادات این مذاهب بزرگ امروز هم به همان قدمت اسطوره های قدیمی است و ریشه ی آن به اسطوره های کهن باز می گردد. انسان بدوی درست مانند کودک که در  کمد اتاق خواب خود هیولا می بیند، جهان اطراف را پر از اشباح شرور و ارواح نیاکان خود می دید. با توجه به این انبوه اسطوره ها و خرافات کهن ، باید راهی برای درک درستی  یا نادرستی آنها پیدا کنیم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون سئوال بعدی این است که بر چه اساس می توانیم درستی یا نادرستی یک گزاره را تشخیص دهیم؟ از لحاظ روش شناسی و فلسفه ، تنها دو راه برای تعیین صحت یا سقم یک گزاره وجود دارد : اول از طریق تجربه و دومی از طریق منطق. ما پنج حس داریم که از طریق آن دنیای اطراف خود را ادارک می کنیم. شناخت تجربی به شناختی می گویند که بتوانیم که با استفاده از حواس خود و در اثر مشاهده ی مکرر ، یک نتیجه را بدست آوریم. مثلا هر روز صبح مشاهده می کنیم که خورشید از شرق طلوع می کند. می توانیم بگوییم که چرخش زمین در جهتی است که خورشید از شرق طلوع می کند چون تجربه ی مکرر ما این ادعا را نشان می دهد . نه فقط یک نفر که تمامی کسانی که قوه ی بینایی دارند می توانند این تجربه را مشاهده کنند. علومی که بر این روش شناخت اتکا دارند ، علوم تجربی نام دارند. اکنون سئوال این است که آیا دعویات مذهبی بر شناخت تجربی متکی هستند؟ هیچ کس تاکنون خدا را مشاهده نکرده است ، هیچ کس تاکنون تجربه ای از جهان بعد از مرگ را گزارش نکرده است مگر اینکه ادعایی پوچ و دروغین باشد. ممکن است برخی به صورت فردی ، ادعای تجربه ی خدا یا جهان بعد از مرگ را کرده باشند ، اما این ادعاها در صورتی معتبر هستند که تجربه ی آنها برای دیگران هم ممکن باشد. مبنای شناخت تجربی ، ادعای تجربه ی نیست بلکه خود ِ تجربه است. یعنی تجربه باید برای همگان میسر باشد. شناخت تجربی ، یک مشاهده ی خاص و منحصر به فرد نیست که کسی آنرا ادعا کند و دیگران کورکورانه بپذیرند ، شناخت تجربی مبتنی بر امکان تجربه ی امری است که توسط همگان میسر باشد و البته این تجربه قابل تکرار باشد.بماند که حتی خود تجربه نیز خطاپذیر است و بستگی به دقت حواس ما ، ابزارهای اندازه گیری و مشاهده ی ما ، تعداد مشاهدات ما و موارد دیگر دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اگر کسی در هزاران سال پیش ادعا کند ،که موجودی فراطبیعی با او سخن می گوید ، این تجربه ی وحی باید برای همگان میسر باشد در غیراین صورت برچه اساس باید چنین ادعایی را پذیرفت؟  از پیشگویان معبد دلفی در یونان  تا محمد پیامبر همگی چنین ادعایی می کردند . اما چرا باید چنین سخنانی را پذیرفت ، مطمئنا پیشگویان معبد دلفی برای گذران زندگی به هدایایی که مردم پیشکش معبد می کردند ، نیاز داشتند و محمد نیز به لطف ادعای خود ، به فاتحی بزرگ تبدیل شد. آنها برای این ادعاهای خود منافعی داشتند، وقتی چنین منافعی  برای مدعیان وجود دارد ، باید نسبت به این دعویات بدگمان باشیم و تا وقتی خود آنرا تجربه نکرده ایم ، چیزی را نپذیریم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ادعاهای مذاهب ، به وضوح با شناخت تجربی اثبات نمی شوند. اغلب آنها ادعای وجود معجزاتی در گذشته است که نه از نظر علمی و تجربی امکان پذیر است و نه از نظر تاریخی شواهدی معتبری دال بر آن است. از نظر تاریخی ، اعتبار آنها همانقدر است که اسطوره های رنگارنگ هزاران اقوام بدوی در گذشته .  متون تاریخی هرچه به گذشته می رود در اسطوره ها محو می شود و هر قدر متن قدیمی تر باشد ، اعتماد کمتری به صحت آن وجود دارد. دیگر ادعاهای مذهبیون نیز پیشگویی هایی است که آنچنان به آینده ای نامعلوم سپرده می شود که کسی امیدی به تجربه ی آن را ندارد و اگر هم داشته باشد مرده است و دیگر امکان بازگویی آنرا برای دیگران ندارد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; اما به جز شناخت تجربی ، تنها یک راه برای شناخت باقی می ماند و آن شناخت تحلیلی و منطقی است. برای مثال فرمول های ریاضی و هندسی اگرچه تجربه  و ادارک به درک آنها کمک می کند، اما بدون تجربه نیز این گزاره ها قابل اثبات است.برای مثال برای اینکه قبول کنیم از دو نقطه تنها یک خط می گذرد ، نیازی به اثبات آن در جهان بیرونی نیست. کافی است تصور دو نقطه و خطوط متعدد را در ذهن مرور کنیم. همه می دانند که دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند( چون اگر به هم برسند دیگر موازی نیستند) این پیشگویی نیست بلکه منطقی است که در خود تعریف خطوط موازی نهفته است. شناخت تحلیلی ، نیازی به تجربه ندارد و با منطق صوری اکتساب می شود. با استفاده از منطق صوری اگر بپذیریم که سقراط انسان است و نیز بپذیریم که انسان ناطق است ، بدون تجربه ی سخن گفتن ِ سقراط می توانیم بفهمیم که سقراط ناطق است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آیا دعویات مذهبی با شناخت تحلیلی قابل اثبات هستند؟ دعویات مذهبی فرمول های ریاضی و قضایای هندسی نیستند. ما نمی توانیم دایره ای را تصور کنیم که مربع هم باشد ، پس این گزاره که &quot; دایره ی مربعی شکل غیرممکن است&quot; ، از نظر تحلیلی قابل اثبات است. اما براحتی می توانیم تصور کنیم که خدا وجود ندارد و یا معجزات رخ نداده اند ، پس چطور از نظر تحلیلی می توانیم اثبات کنیم که خدا وجود دارد؟!   &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;دو برهان ابلهانه وجود دارد که ادعا می کنند وجود خدا را اثبات می کنند. اولی مدعی است با شناخت تجربی این کار را می کند و دومی مدعی است با شناخت تحلیلی . هر دو برهان براحتی تمام در فلسفه رد شده است و  قرنهاست که هیچ فیلسوفی دیگر به چنین براهینی اتکا نمی کند. اما متاسفانه متون درسی مذهبی و عقاید عامه همچنان به این براهین استناد می کنند. واقعیت این است که حاکمین جامعه که سود و منفعت آنها در گروی جهل و فرمانبرداری مردم است ،اهمیتی به شناخت واقعی من و شما نمی دهند ، بنابراین ابایی ندارند از توجیهات قدیمی فلسفه هایی استفاده کنند که قرن هاست در تاریخ فلسفه رد شده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولین برهانی که به خورد ما داده می شود ، برهان نظم است و  اگر چه این برهان اصلا برهان محسوب نمی شود و کاملا قابل رد است اما متاسفانه  هنوز هم در میان معقتدین مذهبی و خداباوران طرفدار فراوانی دارد. برهان نظم ، مدعی است که ما را طریق تجربه می توانیم به وجود نظم در جهان پی ببریم . از طرف دیگر همانطور که هیچ کس نمی پذیرد یک خانه یا یک میز و هر ساخته ی دست بشر خود به خود بوجود امده باشد ، پس هر نظمی به ناظمی احتیاج دارد و بنابراین نظم موجود در جهان طبیعی نیز به ناظمی احتیاج دارد و این ناظم همان خداوند است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اتکای این استدلال نه شناخت تجربی و استقرایی است و نه شناخت تحلیلی بلکه متکی بر روشی قدیمی و منسوخ از شناخت است که به آن شناخت قیاسی یا شناخت مبتنی بر تشابه می گوییم. در واقع انسان های بدوی برای توضیح جهان خود بیشتر از تشابهات نتیجه می گرفتند. منظور از قیاس یا تشابه این است که چون فرد می بیند مصنوعات بشری حتما به صانع و سازنده احتیاج دارند پس اشیای طبیعی که احتمالا منظم هم هستند ، حتما صانع و ناظمی دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این مانند قیاس و تشابه ابلهانه ی داستان طوطی  بقال است که وقتی شیشه ی عسل را خورد ، صاحبش او را با چوب کتک زد و پرهای کله اش ریخت و کچل شد. طوطی آنگاه وقتی یک مشتری را دید که کچل است ، بر اساس قیاس نتیجه گرفت که این مشتری نیز مانند او حتما عسل و اموال صاحبش را خورده است و در اثر کتک خوردن کچل شده است. اگر بخواهیم به قیاس متکی باشیم مجبوریم چنین نتایج خنده داری در زندگی بگیریم. برهان نظم نیز بر قیاس مصنوعات بشری با اشیای طبیعی متکی است. چون مصنوعات بشری ، حتما سازنده ای دارند پس اشیای طبیعی هم سازنده ای دارند که مانند انسان دارای ذهن و خرد است! &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما براحتی می توان این برهان را رد کرد. در این برهان گفته می شود که در جهان اطراف نظم مشاهده می شود پس سازنده و صانع این جهان نیز ناظم است . اما در جهان بی نظمی هم مشاهده می شود بنابراین همین قیاس ساده پس باید نتیجه بگیریم که خداوند این جهان موجودی شلخته است و نتوانسته است جهان را کاملا منظم بیافریند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ثانی ، براساس قیاس، مصنوعات بشری ساخته ی دست میلیون ها یا میلیاردها انسان است ، پس براساس قیاس باز باید نتیجه ی بگیریم که جهان نیز ساخته ی دست خدایان بسیاری است. اگر بخواهیم به همین نحو قیاس کنیم باز باید نتیجه بگیریم که چون هیچ کس نمی تواند از هیچ ، چیزی را بسازد ، پس خدا هم  اولیه برای ساخت دنیا ، از مواد خامی برای جهان استفاده کرده است و خود مانند هر انسانی سازنده ی این مواد نبوده است! ادامه ی این قیاس ها مانند همان طوطی نادان ، به نتایج خنده داری منجر می شود. واقعیت این است که نظم ساخته ی ذهن انسان است، این ما هستیم که چون ترتیب امور برخی چیزها خوشایند ماست و یا منجر به استفاده ی دقیق از آنها می شود ، آن ترتیب امور را منظم می نامیم. اما در واقع ، در جهان بیرونی ، تنها اشیایی هستند که موقعیت های متفاوتی را اشغال می کنند و اگر ذهنی نباشد که براساس کارکرد خود قضاوت کند، هیچ موقعیتی نسبت به موقعیت دیگر بی نظم یا منظم نیست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;نکته ی آموزنده در این به اصطلاح برهان ، مغلطه ای است که فیلسوفان به آن &quot;مصادره به مطلوب&quot; می گویند . در این برهان گفته می شود که ما تجربه می کنیم که هر مصنوع بشری ، سازنده ای دارد. اما اگر چیزی سازنده ای نداشته باشد که اصلا به آن مصنوع بشر ی نمی گوییم. بنابراین این نتیجه ی که هر مصنوعی سازنده ای دارد ، از قبل در تعریف  شی مصنوع نهفته است. نتیجه ای که از قبل فرض گرفته می شود را مصادره به مطلوب می گویند . مصادر به مطلوب  مغلطه است و شناخت محسوب نمی شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;برهان دیگر که به ظاهر بر شناخت تحلیلی استوار است برهان علیت نام دارد. این برهان بر یک اصل متکی است که می گوید وقتی چیزها به جای اینکه باشند می توانند نباشند ، به آنها  ممکن الوجود می گوییم. وقتی چیزی که وجود دارد را می توان براحتی تصور کرد که وجود ندارد، و به جای اینکه باشد می تواند اصلا نباشد به آن ممکن الوجود می گوییم .اگر این طور است تمامی اشیای جهان را می توانیم ناموجود بپنداریم ، بنابراین برای وجود داشتن یک ممکن الوجود ، باید دلیلی وجود داشته باشد و اگر دلیل لازم دارد  پس آن چیزی معلول است و هر معلولی دلیل لازم دارد. اما علت ِ معلول هم از دو حال خارج نیست یا باز هم ممکن الوجود است که باز دلیلی برای وجودش لازم است و به همین ترتیب این سلسله علت ها و معلول ها تا بی نهایت ادامه پیدا می کند. خداباوران سپس استدلال می کنند که این تسلسل علت ها محال است و حتما باید به یک علت نخستینی ختم شود که وجودش به خودش وابسته است و خود دلیل وجودی خویشتن است. این خداباوران ناگهان به این موجود که واجب الوجود می نامند خدا می گویند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;این برهان هم برای یک ذهن اندیشمند معاصر خنده دار است. اول آنکه چون ما تصور می کنیم چیزی می تواند به جای اینکه باشد ، وجود نداشته باشد دلیل بر این نیست که آن موجود ، ماهیتا ممکن است و هیچ ضرورتی در جهان بیرون برای وجود داشتن آن در کار نبوده است. اینکه ما به چیزی محتمل و ممکن می گوییم ناشی از عدم شناخت خود ماست. برای مثال ممکن است امروز باران ببارد و یا نبارد. بارش امری ممکن است اما از نظر ما و اگر کسی قادر به بررسی دقیق ویژگی های اتمسفر زمین باشد ، می تواند نشان دهد که این پدیده ممکن و تصادفی نیست بلکه ضروری است. بنابراین اشیای جهان به ممکن الوجود و واجب الوجود و ممتنع الوجود تقسیم نمی شوند. این تقسیم بندیهای ذهنی ماست که آنها را به چیزهای بیرونی تحمیل کرده ایم.فیلسوفان قرن هجدهم مانند هیوم و کانت نشان دادند که رابطه ی علت و معلولی میان پدیده ها در واقع رابطه ای است که ذهن انسان خود میان اشیای بیرونی برقرار می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;در ثانی ، این برهان به طرز ناگهانی و مسخره ای ، &quot;دور&quot; و &quot;تسلسل&quot; را محال دانسته و بدتر اینکه واجب الوجود را خدا به حساب می آورد ، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که واجب الوجود یعنی علت نخستین همان خدا باشد ، یعنی موجودی باشد دارای شخصیتی شبه انسانی که نگاه می کند، خشمگین می شود، انسان را می آزماید و تصمیم گیری می کند! این برهان به هیچ رو مبتنی بر شناخت تحلیلی استوار نیست و پر از مغلطه هایی است از این دست که ذکر تمامی آنها از حوصله ی این مقاله خارج است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;براهین دیگری نیز مانند برهان &quot;دفع خطر احتمالی&quot; (که اصلا برهان محسوب نمی شود) و &quot;برهان وجودی&quot; نیز توسط فیلسوفان رد شده است. اما از جنبه ی دیگر می توان برهانی آورد که تحلیلی است و براحتی ثابت می کند وجود خداوند مطلق غیرممکن است. لازمه ی اینکه چیزی وجود داشته باشد این است که برای آن حدودی تصور کنیم و مرز و دامنه ی آنرا مشخص کنیم. مثلا من به شما می گویم که در جهان عنصری وجود دارد، اگر من مکان ، اندازه  و هیچ کیفیتی و ویژگی را برای این عنصر ذکر نکنم و بگویم این عنصر همه جا هست و اگر بگویم این عنصر همه چیز هست و هیچ حد و حدودی برای آن قائل نباشم ، چطور می شود گفت این عنصر فراگیر  اصلا وجود دارد و اصلا چه فرقی با نیستی محض دارد؟ این عنصر هیچ کیفیت و تعینی از خود نشان نخواهد داد ، که من بتوانم وجود آنرا نشان دهم. پس چون لازمه ی وجود  تعیین حدود است خداوند مطلق نمی تواند وجود داشته باشد چون مطلق بودن با تعیین حدود در تناقض قرار دارد.  بنابراین وجود داشتن خداوند مطلق ناممکن است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما خداباوران ، بدون هیچ برهان قاطعی ، بدون هیچ تجربه ی علمی مشخص و بدون هیچ منطقی تحلیلی صحیحی به وجود خداوند اساطیری  گذشتگان اعتقاد دارند . اما آیا به اصل دلیل کافی متکی هستند؟ در واقع خیر. چون آنها وجود چیزی را بدون اینکه دلیل کافی برای باور به آن وجود داشته باشد پذیرفته اند. بنابراین آنها انسانهایی خردمند محسوب نمی شوند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما نگاهی به تبار و ریشه ی مذاهب زنده ی موجود ، نشان می دهد که آنها ادامه ی اساطیری هستند که تا کنون دوام آورده اند، چون هدف آنها یعنی حفظ نظم موجود از بین نرفته است. تبار خدای واحد مذاهب سامی ( یعنی یهودیت ، مسیحیت و اسلام) به خدایان متعدد و متکثری باز می گردد که اقوام کهن می پرستیدند . ادیان از سه مرحله گذر کردند . ابتدا ادیان توتمی وجود داشتند. هر قبیله ی بدوی برای خود حیوان و یا گیاهی را انتخاب می کرد و آن را به عنوان خدا و نماد ِ آن قبیله مورد احترام و پرستش قرار می داد. سپس با پیشرفت انسان و ایجاد تمدن ها ، ادیان سماوی ایجاد می شوند و توتم جای خود را به ستارگان می دهد، در نهایت وقتی انسان قادر شد تصور ایده آلی از جمیع ویژگی های خدایان متعدد بدست آورد، خدای واحد ظهور کرد. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما همانطور که کودک بدون پدر و مادر خود توانایی زندگی ندارد ، انسان بدوی نیز بدون تصور وجود خدا ، هیچ تکیه گاهی در این جهان نداشت. اگر تصور می کنیم که دیگر کودک نیستیم و به بلوغ فکری رسیده ایم ، باید عقل و اراده ی خود را در زندگی جایگزین اوامر خداوندی خیالی کنیم که در واقع نمادی است از حاکمین مسلط در جامعه طبقاتی.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 22:18:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=732</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-732.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دموکراسی اسم میوه ساله !!!</title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-731.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;       &lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i25.tinypic.com/wuiesy.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;BR&gt;دموکراسی طرفداران رنگارنگ بسیاری دارد تا جایی که حتی مستبدترین حکومت ها نیز نظام های سیاسی خود را  دارای شیوه های خاصی از دموکراسی می دانند. رفراندوم نمایشی صدام حسین درست یکسال پیش از فروپاشی نظام دیکتاتوری آهنین آن با هجوم ارتش آمریکا ، یکی از همین نسخه های استبدادی و مضحک از دموکراسی  است. شرکت در این رفراندوم نمایشی ، اجباری بود، رای مخفی نبود و در نهایت اعلام شد که صد درصد شرکت کنندگان به صدام حسین رای &quot;آری&quot; داده اند! در انتخابات جمهوری اسلامی ایران نیز تنها  افرادی از جناح های تایید شده ی درون حاکمیت حق شرکت در انتخابات را دارند.  در انتخابات سال جاری ، در نهایت مشخص شد که حتی در همین انتخابات درون حکومتی نیز آرا شمارش نشده است و تمامی رای ها به جیب احمدی نژاد فاشیست ریخته شده است. در زیمباوه نیز تقلبی مشابه به نفع موگابه رخ داد. این انتخاب های نمایشی منجر به طرح این معما می شود که عیار دموکراسی چیست؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; تحلیل های دم دستی روزنامه نگاران و سیاستمداران و رسانه ها ، معمولا با تصوری ایده آل از انتخابات در کشورهای پیشرفته ی غربی ، دموکراسی را در خاورمیانه و کشورهای مستبد جهان سوم محک می زنند. در این الگوی به اصطلاح آرمانی ، نظام هایی دموکراتیک خوانده می شوند که طی انتخابات دوره ای ، مردم نمایندگان احزاب مختلف را برای احراز مقام های سیاسی کشور ، انتخاب کنند. اگر این تحلیل ها بتوانند عمیق باشند ، در نهایت ، آزادی تحزب ، حق رای همگانی ، انتخابات دوره ای ، رای مخفی ، نظارت سازمان بین المللی بی طرف و ... را شروط انتخابات و در نتیجه ی عیار یک دموکراسی می دانند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از نظر یک تحلیل درست و منطقی ، شروط پایه ای تری برای برقراری دموکراسی در جامعه وجود دارد. حتی اگر تمامی شروط فوق برآورده شود اما این اصول برقرار نباشد ، نمی توان نظام سیاسی آن جامعه را دموکراتیک خواند. ما در اینجا این اصول را مرور می کنیم. اجازه بدهید برای یک بار هم که شده تمامی مسئله را به طور دقیق مرور کنیم تا از این پس کسی نتواند با الفاظ زیبا ما را فریب دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اولین اصل پایه ای و شرط وجودی دموکراسی، فردگرایی است. اجازه بدهید با همین تعریف کلی و مبهم شروع کنیم که دموکراسی را حکومت مردم بر مردم می خوانند. این جمیع مردم هستند که انتخاب می کنند چه کسانی بر آنها حکومت کند. بنابراین قدرت سیاسی حاکمیت از طرف مردم به آنها تفویض می شود. بدین طریق مردم از طریق انتخاب نمایندگان سیاسی ، به روش وکالتی، بر خود حکومت می کنند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما سئوال کلی تر اینجاست که هدف از جامعه چیست و چرا مردم نیاز دارند که قدرتی ورای قدرت افراد منفرد ، بر آنها حاکم باشد. با توجه به این سئوال می توان دو نوع جامعه را متصور شد : جامعه ی سنتی یعنی جامعه ای که هدف از اجتماع ، اهدافی ورای تامین منافع افراد تشکیل دهنده ی آن دانسته می شود. این اهداف معمولا  کاذب هستند : مانند اعتلای اخلاقی انسانها ، ایجاد یک نژاد برتر یا ملت یا امپراتوری  و .... در یک کلام  در جامعه سنتی ، هدف ، کلیتی خیالی  دانسته می شود و  از این روهیچ ابایی از این که منافع افراد جامعه در این راه قربانی شود، وجود ندارد. اگر هدف جامعه بیشینه کردن منافع افراد آن نباشد ، این جامعه مدنی خوانده نمی شود و اصلا دموکراسی در آن معنایی هم ندارد. اگر قرار باشد حکومت ، اهدافی ورای منافع مردم جامعه را دنبال کند ، برای آن مردم چه اهمیتی خواهد داشت که خودشان آن را انتخاب کنند و یا خیر. بنابراین فردگرایی در جامعه ی مدنی ، به دموکراسی معنا می بخشد و بدون آن دموکراسی نمی تواند وجود داشته باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;پس  بنابر اصل فردگرایی، هدف جامعه  باید بیشینه کردن و تامین منافع افراد آن جامعه باشد و نه هیچ هدفی فراتر از آن. این جامعه را جامعه ی مدرن یا جامعه ی مدنی می خوانیم و در تقابل با جامعه ی سنتی قرار می گیرد. اما براحتی این سئوال پیش می آید که اصلا چرا زندگی در جامعه ، منجر به بیش تر شدن منفعت افراد آن جامعه می شود؟ جواب به این سئوال ساده اما بسیار مهم است . چون افراد با زندگی در کنار یکدیگر می توانند با کمک هم کالاهای مورد نیاز خود را تولید و مبادله کنند و در نتیجه نیازهای آنها بهتر برآورده می شود. از طریق تقسیم کار ، انسانها محصولات پیچیده تر و بهتری می سازند  و از طریق مبادله ، محصولات متعدد بین مردم توزیع می شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بسیار خوب ! جامعه برای  تامین منفعت انسانها ضروری است ، اما آیا حکومت هم برای تامین منفعت انسانها ضروری است؟ چرا باید حکومت ها که نسبت به دزد ها و تبه کاران، منشا  شرارت ها و جنایت های بیشتری هستند وجود داشته باشند؟ چرا باید قدرتی ورای قدرت افراد بر آنها نظارت کند؟ در اینجا دو دیدگاه وجود دارد دسته اول آنارشیست ها هستند که پاسخ می دهند براستی حکومت ها موجب تامین منفعت افراد جامعه نمی شوند، بلکه حکومت و قانون ساز و کارهایی هستند که اقلیتی از مردم در یک طبقه ی ممتاز با زور بر اکثریت تحمیل می کنند. آنارشیست ها می گویند مردم بدون حکومت راحت تر و در رفاه بهتر زندگی می کنند. موافقین با ضرورت حکومت متکثر تر هستند ؛  این دسته سعی می کنند دلایل وجودی حکومت را توضیح بدهند ، من در اینجا  دو دسته ی دیگر را ذکر می کنم که استدلال آنها غالب است ، لیبرال ها و مارکسیست ها. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لیبرال ها می گویند که حکومت ضروری است اما دامنه ی عمل  حکومت باید محدود و مشخص باشد. استدلال دقیق آنها این است که چون مردم در جامعه مبادله می کنند ، امکان تخلف در مبادله پیش می آید. ممکن است فردی مالکیت فرد دیگر را به زور یا فریب تصاحب کند، ممکن است افراد از قراردادهایی که برای کار و مبادله با یکدیگر می بندند تخطی کنند. بنابراین نهادهایی لازم است تا قوانینی اتخاذ کنند که مبادله ی منصفانه را تضمین کرده و از &lt;STRONG&gt;جان و مالکیت&lt;/STRONG&gt; مردم در مقابل یکدیگر محافظت کنند. بنابراین مجلس و قوه ی قانون گذاری لازم است. همچنین اگر تخلفی پیش آمد ، نهادی ضروری است تا قدرت لازم برای جلوگیری از ارتکاب عمل متخلف را داشته باشد، بنابراین پلیس شکل می گیرد و سپس نهاد دیگری مانند دادگستری باید به شکایات در مبادله رسیدگی کرده و متخلفین را مجازات کند و بدین  ترتیب نهادهایی دیگری لازم است تا قوانین را در حیطه های مختلف کاری ، اجرا کند. پس استدلال دقیق لیبرال ها این است که  چون امکان تخلف وجود دارد ،  نهادها و در نتیجه  حکومت ضروری است . اما لیبرال ها خواهان محدودیت بر دامنه ی عمل حکومت هستند. از طرفی ممکن است حکومت خود به متخلف دیگری تبدیل شود. لیبرالیسم که اسم آن نیز به معنای آزادی خواهی است ، در واقع یک شرط بر نهاد حکومت می گذارد و آن اینکه این نهاد نباید در انجام مبادله دخالت کند ، بلکه تنها باید با استفاده از قوانین ( و تنها با استفاده از قوانین) بر تخلفات در مبادلات رسیدگی کند و مبادلات را تسهیل سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراین  آزادی که لیبرال ها از آن دم می زنند، آزادی مبادله است . هرکسی هرگونه مبادله ای را می تواند با دیگری انجام دهد ، چه یک قراردادی کاری باشد و چه یک داد و ستد ساده. بنابراین حیطه ی اختیار حکومت دخالت در مبادله نیست بلکه جلوگیری از تخلف در مبادله است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون به مفهوم دموکراسی بازمی گردیم. گفتیم که دموکراسی حکومت مردم بر مردم است یعنی براساس اصل فردگرایی ،مردم حکومتی را انتخاب کنند که &lt;STRONG&gt;منافع&lt;/STRONG&gt; &lt;STRONG&gt;تمامی&lt;/STRONG&gt; آنها را تامین و بیشینه سازد .با توجه به آنچه گفتیم ، از نظر یک لیبرال این تعریف کلی به این صورت در می آید که دموکراسی یعنی اینکه مردم حکومتی را انتخاب کنند که قوانین حاکم بر مبادله را به نحوی تنظیم کند تا منافع &lt;STRONG&gt;تمامی&lt;/STRONG&gt; مردم بیشینه شود. پس از نظر لیبرالیسم، حکومت نمی تواند در تولید و مبادله ی آزادانه ی مردم دخالت کند ، تنها از طریق تغییر و اصلاح قوانین حاکم بر مبادله قادر به تامین منافع مردم است. اکنون تنها یک قدم برای برقراری دموکراسی باقی می ماند : قوانینی تنظیم کنیم که مردم بتوانند حاکمین خود را انتخاب کنند و بر نهادهای دولت نظارت داشته باشند. این قوانین مثلا این است که همگان اعم از طبقات مختلف ، زن و مرد ، سیاه و سفید ، حق رای داشته باشند( هرچند در عمل هیچگاه طبقه ی متوسط و حاکم حامی این حق نبود.)، رای مخفی داده شود ؛ انتخابات دوره ای باشد تا حکومت به فساد کشیده نشود و نسل جدید نیز بتواند انتخاب خود را بکند ؛ آزادی تحزب و آزادی بیان وجود داشته باشد  یعنی هر گروهی از مردم بتوانند آزادانه عقیده سیاسی خود را تبلیغ کند و قوانینی از این دست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همه ی این ها منطقی به نظر می آید. ممکن است تعجب کنید اما دسته ی سوم یعنی مارکسیست ها ، تمامی آنچه لیبرال ها در بالا می گویند را می پذیرند. به نظر مارکسیست ها نیز کاملا منطقی است که مالکیت انسانها در جامعه حفظ شود و هیچ حکومتی هم حق ندارد در مبادله ی آزادانه ی مردم ، کار و تولید آنها ، حریم خصوصی و مالکیت خصوصی آنها دخالتی کند. اما مسئله ی مارکسیست ها اینجاست که در نظامی که اکنون مردم در حال تولید و مبادله هستند ، مالکیت افراد حفظ نمی شود و تخلفی صورت می گیرد که قوانین هم قادر به رفع آن تخلف نیستند. در واقع ، لیبرال ها ، به اصول خود وفادار نیستند و چشم بر روی تخلفی بسیار بزرگ می بندند. این تخلف بزرگ چیست؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفتیم که مردم در جامعه تولید و مبادله می کنند و هدف جامعه نیز همین است. این شیوه ی تولید و توزیع کالاها در جامعه اکنون در این دوره ی تاریخی ، شیوه ی خاصی است که آنرا شیوه ی تولید سرمایه داری می نامیم . یعنی نظام تولید و توزیع سرمایه داری بر جهان حاکم است. لازم به ذکر است این  گفته  تنها متعلق به  مارکسیست ها نیست و تمامی اقتصاد دانان به این نکته واقف هستند که نظام و شیوه ی تولید در جامعه ، سرمایه داری است. در این نظام ،تولید به این شکل صورت می گیرد که فردی که دارای مقداری سرمایه است و با خریداری مواد خام ، وسایل و تجهیزات و  نیروی کاری از افراد دیگر جامعه یعنی کارگران ، کالاهایی را تولید می کند که آنرا در بازار آزاد به فروش رسانده و از آن سود کسب می کند. مسئله ی اصلی اینجاست که این سود تنها وقتی حاصل می شود که کارگران به لحاظ ارزش ، کمتر از میزان ثروتی که برای کارفرما تولید می کنند ، مزد دریافت  کنند.  اگر این کاراضافه ی کارگران وجود نداشت سودی برای کارفرما حاصل نمی شد و چرخهای تولید و مبادله ی جامعه متوقف می شد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اما آیا این یک تخلف نیست؟ براساس آنچه خود لیبرال ها می گویند ، مالکیت خصوصی تمامی انسانها باید حفظ شود، اما چرا مالکیت کارگران بر تمامی محصول کاری آنان حفظ نمی شود؟ چرا کارگران باید چندین برابر کمتر از ثروتی که تولید می کنند ، از آن ثروت یا معادل آن سهیم شوند. ریشه ی فقر و فلاکت اکثریت عظیم مردم جهان ، همین دزدی  و تخلف بزرگ تاریخی است که هیچکدام از قوانین حکومت ها به آن رسیدگی نمی کند ، چرا که تمامی نظام آنها به این سودجویی و بهره کشی از اکثریت مردم  وابسته است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بنابراین مارکسیست ها ، لیبرالیسم را براساس فروض و گفته های خود آنان رد می کنند. تضاد بزرگ اینجاست که مالکیت خصوصی بر ابزار تولید  که  در انحصار عده ای قلیل از سرمایه داران است، موجب سلب مالکیت  اکثریت عظیم کارگران از محصول کارشان می شوند. لیبرال ها می گویند این بخشی از مبادله و توافق طرفین است و نباید در آن دخالتی کرد. درست است، اما به شرطی که طبقه ی صاحب مالکیت خصوصی بر ابزار آلات تولید و زمین ، این انحصار را از میان بردارد تا این دزدی تاریخی متوقف شود و افراد جامعه در یک موقعیتی با فرصت های برابر قرار گیرند. بنابراین مارکسیست ها خواهان رفع تخلف هستند. گفته ی آنان به معنای نفی آزادی به نفع عدالت  و برابری نیست ، بلکه اتفاقا به جهت همین آزادی اکثریت مردم در انجام تولید و مبادله است که مارکسیست ها خواهان لغو حق مالکیت خصوصی بر ابزار تولید هستند. اگر این مانع از میان برداشته شود هرکس به همان اندازه ای که تولید می کند معادلش ثروت دریافت می کند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اکنون به مفهوم دموکراسی از منظر مارکسیسم می پردازیم. مارکسیست ها هم  مانند لیبرال ها این مفهوم از دموکراسی را می پذیرند که مردم باید حکومتی را انتخاب کنند که منافع تمامی آنان را تامین کند و البته وجود این حکومت از نبود آن بهتر باشد. اما مارکسیست ها می گویند چون حکومت در نظام سرمایه داری ، تنها قوانین حاکم بر مبادله را تنظیم می کند ، این دموکراسی صوری است ، یعنی اگرچه مردم نقش فعال در انتخاب حکومت دارند ، اما چون سرنوشت و منفعت مردم در شیوه ی تولید و مبادله یعنی بازار آزاد تعیین می شود ، این انتخاب به نفع مردم تمام نمی شود و در واقع تغییری در زندگی واقعی آنان رخ نمی دهد. تخلف واقعی در بازار آزاد رخ می دهد ، انتخاب حکومتی که تنها قوانین را دستکاری می کند  مطابق تعریف کلی از دموکراسی ، براستی صوری و ظاهری است. قوانینی مانند حق رای همگانی ، آزادی بیان و تحزب و انتخابات دوره ای ضروری هستند اما این قوانین درست ، به سبب اینکه  ظلم و ستم بر مردم در بازار آزاد و توسط سرمایه داران روا داشته می شود و نه در حیطه ی قوانین، کاربرد واقعی پیدا نمی کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مردم در جامعه زندگی می کنند تا منفعت شان تامین شود. آنها برای تولید و مبادله ی بهتر ، نهادهایی را تاسیس می کنند که بر این شیوه ی تولید و توزیع نظارت می کند. نظارت حکومت  ها و  دولت های سرمایه داری ، تنها نظارت بر قوانین حاکم بر بازار آزاد است بدون اینکه به ستم طبقاتی موجود و دزدی بزرگ و تاریخی آن پایان دهد. اما  تها با لغو حق مالکیت خصوصی بر ابزار تولید که تنها منجر به سودجویی ، دزدی  و استمثار می شود ، می توان نهادهایی برای تولید و مبادله بهتر و منطقی تر تاسیس کرد و نه تنها برای رفع تخلف. دموکراسی ، یعنی حق انتخاب  و تصمیم گیری و شرکت مردم در نهادهایی که واقعا در زندگی و منفعت آنان نقش ایفا می کند ، مارکسیست ها به این نهادهای تاثیر گذار و مردمی، شورا می گویند و دموکراسی شورایی و انتخاب و شرکت مردم در شوراها را دموکراسی اکثریت مردم می خوانند. اگر چه در نظام موجود ، تمامی مردم حق شرکت در  انتخابات را دارند ، اما نتیجه هرچه باشد به منفعت تمامی انها ختم نمی شود ،بلکه تنها منفعت طبقه حاکم مد نظر قرار می گیرد ، کسانی که در نهایت بهترین ابزار برای تبلیغ سیاسی و گسترش نفوذ حزبی خود را دارند . منفعت و سرنوشت اکثریت مردم در بازار آزاد رقم می خورد ، پس دموکراسی لیبرالی یک دموکراسی اقلیت است ، یعنی دموکراسی طبقه ی حاکم. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 11:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=731</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-731.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آخرين نطق آلنده </title>
<link>http://armansorkh.blogfa.com/post-729.aspx</link>
<description>&lt;TABLE dir=rtl style=&quot;BORDER-RIGHT: medium none; BORDER-TOP: medium none; BORDER-LEFT: medium none; BORDER-BOTTOM: medium none; BORDER-COLLAPSE: collapse&quot; cellSpacing=0 cellPadding=0 border=1&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(235,233,237); PADDING-RIGHT: 5.4pt; BORDER-TOP: rgb(235,233,237); PADDING-LEFT: 5.4pt; PADDING-BOTTOM: 0cm; BORDER-LEFT: rgb(235,233,237); WIDTH: 213.05pt; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: rgb(235,233,237); BACKGROUND-COLOR: transparent&quot; vAlign=top width=284&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;به بهانه ۱۱ سپتامبر سالروز کودتای شیلی&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;IMG height=347 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://i21.tinypic.com/2utlsad.jpg&quot; width=514 align=baseline border=0&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;/STRONG&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(235,233,237); PADDING-RIGHT: 5.4pt; BORDER-TOP: rgb(235,233,237); PADDING-LEFT: 5.4pt; PADDING-BOTTOM: 0cm; BORDER-LEFT: rgb(235,233,237); WIDTH: 213.05pt; PADDING-TOP: 0cm; BORDER-BOTTOM: rgb(235,233,237); BACKGROUND-COLOR: transparent&quot; vAlign=top width=284&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;TEXT-ALIGN: justify&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; size=4&gt;&lt;FONT color=#006600&gt;خوشا پرکشیدن &lt;BR&gt;خوشا زیستن به رهایی &lt;BR&gt;خوشا گر نه رها زیستن &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;مردن&lt;/FONT&gt; به رهایی&lt;/FONT&gt; &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;BR&gt;یازدهم سپتامبر 1973 دولتی که نماینده واقعی مردم (نه فقط بورژواها) بود، با کودتای طراحی شده از سوی &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;CIA&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt; واژگون شد. اما مردی که رهبری آن انقلاب را بر عهده داشت با ایثار تن خود، آرمان پاکش را برای همیشه در تاریخ استوار ساخت. او رئیس جمهور قانونی مردم شیلی بود. متن زیر آخرین نطق او از رادیوی رسمی است. هنگامی که دولت سقوط کرده بود و نظامیان کودتاچی کاخ ریاست جمهوری را به محاصره درآورده بودند، او حاضر به نجات جانش نشد. خانواده اش و کارکنان کاخ ریاست جمهوری را به بیرون فرستاد تا از طریق هلیکوپتری که کودتاچی ها در اختیار آنها قرار داده بودند به یکی از کشورهای اروپایی پناه ببرند. اما سالوادور آلنده شخصا چنین نکرد. به درستی تشخیص داد که مرگش، سرمایه داری را رسواتر از پیش خواهد ساخت و زحمتکشان شیلی را در راه خود ثابت قرم تر می کند. از این رو با آغوش باز مرگ را پذیرا شد. متن زیر سخنرانی او در آن لحظات بحرانی از رادیوست&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot; size=3&gt; &lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 12pt; COLOR: black; FONT-FAMILY: &apos;Times New Roman&apos;&quot;&gt;&lt;FONT size=2&gt;این متن حماسی اما واقعی را به احترام آن مرد بزرگ می آورم.&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;                                 &lt;/SPAN&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: blue&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;آخرين نطق سالوادور آلنده  &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 20pt; COLOR: blue&quot;&gt;&lt;FONT size=5&gt;&lt;FONT face=&quot;Times New Roman&quot;&gt;&lt;FONT size=6&gt;                 &lt;FONT color=#000000&gt;رييس جمهور &lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;شهيد &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=6&gt;شيلی&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;من زندگيم را در راه دفاع از اصولی ميدهم كه براي ‌اين ميهن عزيز هستند. شرم بر كسانی باقی خواهد ماند كه به اعتقادات خود خيانت كردند، به گفته های خود وفادار نبودند و به نيروهای مسلح متوسل شدند. مردم بايد مراقب باشند. نه اجازه دهند كه تحريك شوند و نه قتل عام. اما بايد از دستاوردهای خود دفاع كنند. آنان بايد دفاع كنند از‌اين حق كه با كار خود زندگی شرافتمندانه و بهتری بسازند. &lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;به‌نام بيشترين منافع خلق، به‌نام ميهن، من از شما مي‌خواهم اميد را زنده نگاه داريد. تاريخ نه با سركوب متوقف خواهد شد و نه با جنايت. ‌این لحظه ای دشوار، مرحله‌ای است كه بايد پشت سر گذاشت. ممكن است ما را درهم شكنند &lt;FONT color=#ff0000&gt;اماآينده متعلق به مردم، متعلق به زحمتكشان است. بشريت بسوی فتح زندگی بهتر خواهد رفت.&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;هم ميهنان! ميتوانيم راديوها را خاموش كنيم و از شما پنهان شويم، در‌اين لحظه كه هواپيماها برفراز سر ما پرواز مي‌كنند و قصد بمباران مان را دارند. اما بدانيد كه ما‌اينجا هستيم تا نشان دهيم كه در‌اين كشور انسان‌هايی هستند كه وظيفه خود را تا به آخر انجام خواهند داد. من‌اين كار را خواهم كرد زيرا مردم مرا بعنوان رييس جمهور انتخاب كرده اند و از افتخاری كه بر دوشم قرار گرفته آگاهم.&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;يقينا ‌اين آخرين فرصتی است كه من با شما سخن بگويم. نيروی هوايی گيرنده های راديو را بمباران كرده است. سخنان من تلخ نيستند اما اميدوار كننده نيز نيست. ‌‌این سخنان كيفر اخلاقی كسانی است كه سوگند خود را فراموش كردند. سرباز شيلی، فرمانده نظامی، همكار آدميرال مرينو و ژنرال مندوزا ، كه ديروز همبستگی و وفاداری خود را به دولت اعلام كرد و امروز بعنوان فرمانده كل ارتش برگزيده شده. دربرابر‌اين حوادث &lt;STRONG&gt;من به زحمتكشان مي‌گويم كه تسليم نخواهم شد. در‌اين مرحله تاريخی من زندگی ام را برای وفاداری ام به مردمم مي‌پردازم. من به شما مي‌گويم كه يقين دارم آن بذری كه ما به مردم شيلی داديم برای هميشه نابود نخواهد شد.‌اينان زور دارند، مي‌توانند ما را به بند كشند اما نمي‌توانند مانع فرايندهای اجتماعی شوند؛ نه با جنايت نه با زور. &lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;تاريخ متعلق به ماست. مردم اند كه آن را ساخته اند.&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;زحمتكشان ميهنم ، مي‌خواهم از شما تشكر كنم بابت وفاداری كه هميشه نسبت به من نشان داديد، بابت اعتمادی كه به يك انسان كرديد، انسانی كه تنها ترجمان آرزوی بزرگ عدالت بود، كه سوگند ياد كرده بود به حقوق و قانون اساسی احترام بگذارد. در‌اين لحظه پايانی آخرين چيزی كه مي‌خواهم به شما بگويم ‌اين است كه اميدوارم درس را آموخته باشيد.&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;سرمايه خارجی، امپرياليسم شرايطی را ساختند كه سنت‌ها را نابود كرد: آنچه &quot;شايدر&quot; نشان داد و فرمانده &quot;آرايا&quot; تاييد خواهد كرد، با كمك خارجی اميدوار است قدرت را دوباره بدست آورد تا از اموال و امتيازات خود دفاع كند. من به زن ساده سرزمين مان خطاب مي‌كنم، به دهقانی كه به ما باور كرد، به كارگری كه سخت كوشيد، به مادری كه هميشه نگران فرزندانش بود. من به كاركنان دولت خطاب مي‌كنم، آنانی كه روزهاست برضد كودتا مبارزه مي‌كنند يعنی برضد كسانی كه فقط از امتيازات در يك جامعه سرمايه داری دفاع مي‌كنند. من به جوانان خطاب مي‌كنم، آنان كه آواز خواندند و شادی و روح مبارزه را انتقال دادند. من به شيليايی ها، كارگران، دهقانان، روشنفكران به همه آنانی خطاب مي‌كنم كه بخاطر ظهور فاشيسم در كشور ما تحت زجر و آزار قرار خواهند گرفتند.&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;تروريست‌ها پل‌ها را منفجر مي‌كنند، راه های آهن را قطع مي‌كنند ، لوله های نفت و گاز را نابود مي‌كنند، و دربرابر سكوت آنان كه وظيفه مداخله داشتند تاريخ قضاوت خواهد كرد.&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;آنان يقينا راديوی مگالانس را خاموش خواهند كرد و شما ديگر نخواهيد توانست صدای آرام مرا بشنويد. چه اهميتی دارد؟ شما مرا خواهيد شنيد، من هميشه كنار شما خواهم بود، شما لااقل خاطره مردی را داريد كه به ميهنش وفادار بود. مردم بايد از خود دفاع كنند اما نه‌اينكه خود را قربانی كنند، آنان نبايد اجازه دهند كه نابود و تحقير شوند.&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;زحمتكشان: من به شيلی و سرنوشت آن‌ايمان دارم. انسانهاي آاينده اميدوار به لحظاتی جز‌اين لحظات تلخ و خاكستری هستند كه خيانت بر مسند نشسته است. به پيش رويد و بدانيد كه به‌زودی خيابان های بزرگی گشوده خواهد شد كه در آن انسان های آزاد كه جامعه ای بهتر را خواهند ساخت گام بر مي‌دارند.&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;زنده باد شيلی، زنده باد مردم، زنده باد زحمتكشان!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;STRONG&gt;اينان آخرين سخنان من هستند. يقين دارم كه‌اين فداشدنی بيهوده نيست و لااقل كيفری اخلاقی خواهد بود بر خيانت و تبهكاری&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;BACKGROUND: white; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; -moz-background-clip: -moz-initial; -moz-background-origin: -moz-initial; -moz-background-inline-policy: -moz-initial&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;STRONG&gt;سالوادور آلنده رييس جمهور &lt;FONT color=#ff0000&gt;شهيد &lt;/FONT&gt;شيلی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;پ.ن : عکس فوق آخرین عکسی است که از &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;سالوادور آلنده رييس جمهور &lt;FONT color=#ff0000&gt;شهيد &lt;/FONT&gt;شيلی گرفته شده است . لحظاتی بعد از گرفتن این عکس &lt;/FONT&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-SIZE: 9pt; COLOR: black&quot;&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;&lt;FONT face=&quot;times new roman, times, serif&quot; size=3&gt;سالوادور آلنده به دست مزدوران امپریالیسم آمریکا به&lt;FONT color=#ff0000&gt; شهادت&lt;/FONT&gt; رسید . &lt;BR&gt;یادش گرامی و راهش پر رهرو باد&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Sep 2009 15:19:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=armansorkh&amp;postid=729</comments>
<dc:creator>armansorkh</dc:creator>
<guid>http://armansorkh.blogfa.com/post-729.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
