تبليغاتX
آرمان سرخ
مسیح باز مصلوب
                                      مسیح بلشویک

                            دوباره مصلوب شد
             

                   مسیح

مسيح بازمصلوب، نوشته نويسنده معروف يونانی "نيکوس کازانتزاکيس" است. ماجرا دريک آبادی يونانی نشين به نام «ليکووريس» می گذرد و تاريخ وقوع آن مربوط به زمانی است که آن قسمت ازيونان هنوزدرتصرف ترکان عثمانی بوده است. بر آن قريه آباد و پرنعمت حاکمی ازطرف دولت عثمانی حکومت می کند که آدمی است متفرعن و ظالم و ميخواره و هم جنس باز، و به جای زن با مردی به نام «يوسفک» است که ازازميربه نزد خود آورده و علاقه شديدی به او دارد.

ريش سفيدان ده که همه مسيحی هستند و کشيش کليسای ايشان به نام بابا گريگوريس آدم هايی هستند متعين و ثروتمند و خسيس و آزمند که بنا به امرکشيش تصميم می گيرند برای روزجشن تولد مسيح نمايشی شبيه به تعزيه برای نشان دادن مصايب مسيح راه بيندازند. به منظوراجرای اين تعزيه نقش عيسای مسيح را به مانوليوس که جوانکی بسيار مظلوم و چوپان ارباب ده است وا می گذارند. نقش پطرس حواری را به ياناکوس کاسب دوره گرد که اونيزجوان خوبی است و نقش حواريون ديگررا به آدمهای ديگری به تناسب سن و سال و موقعيت و خصايص اخلاقی ايشان محول می کنند. نقش يهودا را نيزکه حواری خائن به عيسای مسيح است به مرد شرير و عياش و چاقوکشی به نام پانايوتيس که «شعبان بی مخ» آبادی است و جزبا خودش با هيچ کس رابطه خوبی ندارد می دهند.

روزی براثرسر و صدا همهمه ای که از بيرون آبادی به گوش می رسد عده ای ازده بيرون می روند تا ببينند چه خبرشده است. جمع کثيری اززن و مرد و بچه و پير و جوان ديده می شوند که رو به آبادی ليکووريسی می آيند و در ميانشان کشيش فقيری به نام بابافوتيس هست. اين جمع را به دليل شورشی که درده خود براه انداخته بودند ترکان ازخانه و کاشانه شان بيرون رانده و عده ای ازايشان را نيزکشته بودند، و اينک آن بيچاره های بد بخت با زن و فرزند آواره شده بودند و به ليکووريسی می آمدند تا مگرساکنان مرفه و خوشبخت آن ده رحمی به حالشان بکنند و اززمينهای باير و بی مصرف خود قطعاتی به ايشان بدهند که درآن به کارو کوشش و زراعت به پردازند، ازگرسنگی نميرند و درخانه های خود نيزمنزلی موقت و آنان بدهند تا بعدا لانه و کاشانه ای برای خويش بسازند.

کشيش ده و ريش سفيدان وقتی ازماجرا با خبرمی شوند ازده بيرون می آيند، سرراه بر ايشان می گيرند و ازپذيرفتن آن آوارگان به عنوان پناهنده خودداری می کنند. درآن هنگام زن جوانی ازميان آن آوارگان که گويا حامله بوده و ازفرط خستگی و گرسنگی نيز از پا درآمده بوده است بر زمين می افتد و جان می دهد. کشيش ناقلای ده همين را بهانه می کند و به عذراينکه آن زن ازبيماری وبا مرده است به دستاويزحفظ و حمايت مردم ده خود از خطرشيوع بيماری وبا آوارگان را مجبورمی کند که راه خود را کج کنند و به سمت کوه بروند، و حتی مانع می شوند ازاينکه کسی هم کمکی يا صدقه ای به آن بيچارگان بدهد. آوارگان ناگزيربه سمت کوه «ساراکينا» که در بالای آبادی واقع بوده است می روند و در غارهايی که درآن کوه می بينند منزل می گيرند، تا فکری برای آينده خود بکنند. بيچاره ها به هنگام روزمردان و کودکان را به آباديهای اطراف می فرستند تا گدائی بکنند و يا اگرمردان بتوانند کاری برای خود پيدا کنند.

چند جوانی ازآبادی ليکووريسی، ازجمله «پطرس حواری» و مانوليوس عهده دارنقش عيسای مسيح درتعزيه و ميکليس پسرارباب بزرگ ده، براثراحساسات بشردوستی و دلسوزی به حال آن آوارگان اغلب مخفيانه با مقداری ازمواد خواربار و لوازم ديگر زندگی به ديدنشان به کوه می روند و ازبيانات بابافوتيس کشيش شريف سخت تحت تاثيرقرار می گيرند، با ايشان دوست می شوند و به همين جهت مورد بغض و کينه و نفرت کشيش ده خود و ريش سفيدان ثروتمند آن قرارمی گيرند.

درآن روزها است که يک نفر "يوسفک" بچه امرد آقا يا خان حاکم را می کشد، و او که ازاين پيشامد سخت متاثر و عزادارشده است فرمان توقيف کشيش و ريش سفيدان ثروتمند ده را صادرمی کند و تهديد می نمايد که اگرقاتل را هرچه زودتر معرفی و تحويل ندهند هر روز يکی ازايشان را به دارخواهد آويخت، و پس ازايشان هم روزی يک نفرازاهالی ده را خواهد کشت تا قاتل پيدا شود.

درحينی که کشيش و ريش سفيدان ده در زندان دست از جان شسته بودند و شور و اضطرابی هول انگيز بر همه ساکنان ده مستولی شده بود، ماتوليوس چوپان يعنی همان جوانی که نقش عيسی را در تعزيه برعهده می داشت وقتی درکوه ازاين ماجرا با خبرمی شود گوسفندان ارباب را به دست شاگرد وردست خود می سپارد، ازکوه به زيرمی آيد و به عنوان اينکه قاتل را می شناسد به نزد آقا می رود. وقتی آقا از او می پرسد که قاتل کيست او خودش را به عنوان قاتل معرفی می نمايد، و اين فداکاری را تنها برای نجات جان مردم ده می کند. آقا با اطلاعی که از طرزفکر و اخلاق اين جوان داشته است باور نمی کند، معهذا دستور توقيف او را می دهد که تا فردا فکرهايش را بکند و برای کشتن يا آزاد کردن او تصميم بگيرد.

به کمک ننه مارتا، کلفت خانه آقا که مسيحی بوده است کشف می شود که قاتل يوسفک ميراخورخود آقا است، لذا ميراخور کشته می شود و جوان چوپان و کشيش و ريش سفيدان ده را آزاد می کنند. آن نامردان نجات جان خود و مردم ده را از فداکاری و از خود گذشتگی چوپان جوان به دست آورده اند، و لذا قهرا بايد او را دوست بدارند و نسبت به او سپاسگزارباشند، ولی به جرم اينکه مانوليوس با آوارگان «ساراکينا» و با کشيش بابا فوتيس روابط حسنه دارد و برخی ازجوانان ده از جمله ميکليس پسرارباب ده و داماد آينده کشيش را نيز با خود همراه کرده است از او به شدت نفرت دارند.

 

و باز درهيمن اوان است که ارباب پاتريارکئاس مالک ده و پدر ميکليس می ميرد و همه ثروت و مال و منالش به يگانه پسرش ميکليس می رسد. ميکليس نيز جوان فداکار و از خود گذشته ای است مانند مانوليوس و تمام ماترک پدری، ازخانه پدری و خانه های ديگر و باغهای انگور و زيتون و زمينهای زراعی خود را به آوارگان «ساراکينا» می بخشد تا آن بيچارگان در زمستانی که در پيش است ازسرما و بی جايی و گرسنگی نميرند.

کشيش و ريش سفيدان ده که ازاين پيشامد سخت ناراحت شده اند شايع می کنند که ميکليس ديوانه شده است و لذا اقدام به چنين کاری از طرف او شرعا و قانونا درست نيست، و می کوشند تا آقای حاکم را نيزدراين باره با خود همداستان کنند.

آوارگان ساراکينا که اکنون صاحب خانه ها و باغها و کشتزارهای ارباب ده شده اند در روز عيد تولد مسيح دسته جمعی به ده می ريزند تا اموال خود را که ميکليس به ايشان بخشيده است تصاحب کنند، و با جنگی که بين ايشان و مردم ده درمی گيرد موفق به اجرا نقشه خويش می شوند. کشيش به آقا چنين حالی می کند که اين گروه بلشويکند و از طرف روسيه ماموريت دارند تا حکومت عثمانی را براندازند، و رهبرايشان نيزهمان مانوليوس است.

تبليغات آن کشيش رند درآن آقای احمق موثر واقع می شود، و او مانوليوس را احضارمی کند و به دست ايشان می سپارد. کشيش درکليسا حکم تکفير مانوليوس بيچاره را به عنوان يک بلشويک بی دين صادر می کند و موجب می شود که آن جوان بدبخت را بکشند. اينجا است که مفهوم «مسيح بازمصلوب» روشن می گردد، چه، مانوليوس نقش مسيح را درتغزيه داشته و اينک بارديگرمصلوب يعنی کشته شده است. آن آقای احمق نيز به اغوای کشيش و ريش سفيدان ده عده ای سربازترک ازشهرمی خواهد تا بيايند و «بلشويک» هايی را که املاک ارباب ده را تصرف کرده اند بيرون برانند. بيچاره بابافوتيس و آوارگان «ساراکينا» وقتی ازاين خبرآگاه می شوند ناگزير هرچه می توانند با خود برمی دارند و باز آواره می شوند تا دوباره به چنگ ترکها نيفتند، و داستان دراينجا به پايان می رسد.

کتاب «مسيح بازمصلوب» به قدری شيرين و پرهيجان است که تنها اين خلاصه کوتاه کافی برای نشان دادن زيبائی آن نيست و حتما لازم است همه کتاب را خواند تا بفهمد چه فرق بزرگی است بين رياکارانی که مذهب را دستاويزاجرای منويات پليد خود می کنند و مقدسان واقعی که مجری اصول مقدس و حقيق دين هستند و خواهان سلامت و سعادت و رفاه و آسايش مردمند نه حريص ثروت اندوزی و استفاده شخصی .

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

تحلیل طبقاتی مناسبات قدرت در ایران (3)

آن‌چه که دربخش اول  و دوم  ذکر شد، شکل‌بندی نیروهای سیاسی در پیش و آغاز انقلاب بود. در تحولات 27 ساله، نیروهای بینابینی و طبقه‌ی متوسط هر چه بیش‌تر به حاشیه رفتند و مرکز درگیری‌های سیاسی درون حاکمیت بین اقشار گوناگون سرمایه‌داری تمرکز یافت. این روند به دو صورت حذف سیاسی از ترکیب حاکمیت و تبدیل و تغییر و جا‌به‌جایی پایگاه طبقاتی نمایندگان سیاسی آن انجام گردید. تغییر مواضع 180 درجه‌ای که در میان عناصر و جناح‌های سیاسی که در روند سیاسی 28 ساله شاهد آن هستیم را باید از این زاویه مورد بررسی قرار داد.

پس از جنگ ولی نیروی دیگری آرام آرام به مرکز قدرت نزدیک شد و آن هم نیروی سپاه بود. سپاهیان نیروهایی بودند که از نظر طبقاتی به طبقه‌ی متوسط و به‌طور عمده به قشر پایینی آن تعلق داشتند. اینان در زمان جنگ و پس از آن در حفظ حاکمیت و تثبیت پایه‌های آن بیش‌ترین سهم را داشتند. پس از جنگ کاملاً طبیعی می‌نمود که آنان جای شایسته خود را در حاکمیت طلب کنند. در زمانی که اینان در جبهه‌ها بودند، دیگرانی پست‌ها را تقسیم کرده و برای آنان جایی باقی نگذاشتند. حاصل آن‌که فشارهای بیرونی به حکومت آغاز شد. آقای رفسنجانی با شمِ سیاسی خاص خود بسیار زود دریافت که معادله قدرت در حال تغییر است. لذا از به‌کار گیری نیروی سپاه و بسیج در امور اقتصادی سخن گفت. بدین ترتیب سال‌های ریاست جمهوری آقای رفسنجانی سال‌های تصاحب مدیریت‌های درجه 2 و 3 اقتصادی و سیاسی چون فرمانداری‌ها، استانداری‌ها و مدیریت‌های  صنعتی و عمرانی برای فرماندهان سپاه شد.

نکته‌ی دیگری که در این‌جا باید مورد توجه قرار بگیرد، تغییر در ترکیب سپاه هم‌چون دیگر منابع قدرت سیاسی در ایران در طول جکومت پس از انقلاب است. اگر سپاهیان اولیه بیش‌تر از میان شهرنشینان بودند، ترکیب عمده بدنه سپاه را پس از 27 سال فرزندان روستاییان و یا حاشیه‌نشینان شهری تشکیل می‌دادند.

با روی کار آمدن آقای خاتمی جنگ قدرت بیش از پیش بر سر تضادهای فرهنگی شکل گرفت و مبارزه در شکل و ظاهر طبقاتی آن تا حدودی به حاشیه رفت.

بحث‌هایی چون جامعه‌ی مدنی، حکومت قانون، مدرنیته و سنت و... از این جمله‌اند. اما مبارزه طبقاتی در پشت الفاظ فرهنگی با شدت هرچه تمام‌تر جریان داشت. دو نیروی سرمایه‌داری تجاری و سپاهی - که اکنون تا حدودی به ساز و کارهای مدیریتی و اداری به علت در دست گرفتن پاره‌ای از مدیریت‌های درجه‌ی 2 و 3 آشنا شده بودند و پایگاه خود را در درون حاکمیت تقویت کرده بودند- نیروهای اصلی مخالف با او را تشکیل می‌دادند. با پیروزی آقای احمدی‌نژاد اما این دو نیرو دیگر در یک پوسته نمی‌گنجیدند و درگیری‌های سیاسی درون حکومتی را باید بیش‌تر از این منظر دید. سپاه اینک نه تنها به یک نیروی بزرگ مدیریتی بلکه به یک نیروی عظیم اقتصادی نیز تبدیل شده است. انعقاد سه قرارداد عظیم اقتصادی به مبلغ 7 میلیارد دلار، از یکسو توان عظیم این نیرو را در جامعه ایران به نمایش می‌گذارد و از سوی دیگر پس از انجام این پروژه‌ها و پروژه‌هایی که بی‌گمان در پی خواهند آمد بر قدرت و اهمیت و جایگاه آن در عرصه‌ی سیاسی و اقتصادی جامعه‌ی ایران افزوده خواهد شد.

سؤالی که در این‌جا مطرح می‌شود این است که آیا سپاه در آینده می‌تواند یک‌پارچگی خود را حفظ نماید و یا بخش‌های فوقانی آن هم‌چون بسیاری از نیروهای سیاسی دیگر در نتیجه تماس با سرمایه دچار تغییرات طبقاتی گشته و فاصله‌اش با بخش‌های پایینی گسترش می‌یابد.

بدیت ترتیب ترکیب طبقاتی جامعه‌ی امروز ایران را باید بدین‌گونه بررسی کرد:

1- نیروهای بیرون حاکمیت، شامل کارگران، بخش عمده دهقانان، بخش‌های امروزی طبقه‌ی متوسط ونیز بخش عمده‌ی سرمایه‌داری صنعتی.

2- نیروهای درون حاکمیت؛ شامل سرمایه‌داری تجاری و سرمایه‌داری نظامی و سرمایه‌داری بوروکرات و بخش‌های کوچکی از سرمایه‌داری صنعتی.

3- نیروهای پیرامون حاکمیت؛ یعنی نیروهایی که مستقیماً در حاکمیت و در بخش بالایی آن نماینده‌ای ندارند ولی تا حدودی منافع آنان رعایت می‌شود. شامل بخش معینی از طبقه‌ی متوسط سنت‌گرا که شامل رده‌های پایینی سپاه و پاره‌ای هیأت‌های مذهبی و تشکل‌های مشابه آن است. این نیرو در بدنه حاکمیت حضور جدی دارد.

درهم پیچی تضادهای فرهنگی و طبقاتی و تغییر پایگاه‌های طبقاتی نیروهای سیاسی در ایران، باعث گیج شدن ناظران سیاسی شده و امکان مانورهای گوناگون سیاسی را برای سیاست ورزان حرفه‌ای فراهم نموده است.

پ.ن : درود بر رفقای قهرمان امیر کبیر

                   احمدی نژاد

پ. ن ۲: به درک واصل شدن پینوشه   را یه دوستان لیبرال و عزیزان آمریکا پرست تسلیت عرض میکنم . یادش بخیر بنده خوبی برای امپریالیسم و ارتجاع راست بود !!!!!!!!

                                                                                       

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

تحلیل طبقاتی مناسبات قدرت در ایران (2)

شکل‌بندی نیروهای سیاسی در پیش و آغاز انقلاب ۵۷

با این حساب باید مشخص کرد که نیروهای شرکت‌کننده در جنگ قدرت چه‌کسانی هستند؟ و منافع چه طبقه‌ای را نمایندگی می‌کنند؟

برای یافتن پاسخ سؤال بالا لازم است که نیروهای موجود در عرصه سیاسی ـ اقتصادی ایران شکافته شوند. این نیروها به‌طور بسیار کلی در پیش از انقلاب عبارت بودند از: 1- کارگران و کشاورزان؛ 2- طبقه‌ی متوسط؛ 3- طبقه‌ی سرمایه‌دار.

طبقه‌ی سرمایه‌دار در پیش از انقلاب به سه‌بخش سرمایه‌داری صنعتی و تجاری و بوروکرات تقسیم می‌شد، که خود به بخش‌های بالایی و پایینی قابل تقسیم بودند. بخش بالایی سرمایه‌داری صنعتی به سرمایه‌دارای وابسته یا کمپرادور معروف بود. در جریان انقلاب بخش‌های بالایی سرمایه‌داری تجاری و صنعتی ضربه‌‌ی شدیدی خوردند و اکثر افراد آن از کشور گریختند. این ضربه در مورد سرمایه‌داری صنعتی اما تنها متوجه بخش بالایی آن نشد بلکه تا حدودی کل آن را دربرگرفت به این ترتیب سرمایه‌داری صنعتی در مقابل سرمایه‌داری تجاری که با استفاده از اهرم‌های سیاسی به‌دست آمده، دوباره رشد بسیاری کرده بود و در نتیجه سودجویی از شرایط جنگی و سپس سیاست‌های تعدیل اقتصادی به سرعت گسترش یافته بود، حالتی مظلوم یافت.

در این میان تنها آن بخش کوچک از سرمایه‌داری صنعتی که دارای نفوذ‌هایی درون حاکمیت بود و امکان استفاده از رانت‌های حکومتی مانند دلار ارزان قیمت و یا وام‌های بانکی را داشت در این سال‌ها توانست از وضعیت نسبتاً مناسبی برخوردار شود. بخش بالایی سرمایه‌داری بوروکرات نیز دچار ضربه شدیدی شد و عمده نیروهای آن به خارج گریختند. اما این بخش هم با رشد دوباره از پایین و پیوستن نوکیسه‌ها از بالا از نو قدرت گرفت و به نیروی توانمندی در ساختار کشور تبدیل شد.

با گسترش بخش دولتی شامل قسمت‌های اداری و صنعتی و به کمک درآمد نفت هم‌چون بادکنکی متورم شده و بر میزان قدرتمندی آن هر چه بیش‌تر افزوده گردید.

هر چند همه‌ی اقشار و گروه‌های اجتماعی ایران به نسبت رابطه‌ای که با قدرت داشتند کمابیش از درآمدهای باد آورده‌ی نفتی سهم برده‌اند، اما همیشه سهم عمده نصیب بورژوازی بوروکرات و تجاری شده است.

طبقه‌ی متوسط نیز که قسمتی دیگر از نیروهای درون حاکمیت را تشکیل می‌داد، در این سال‌ها کم‌کم از حاکمیت رانده شد.

طبقه‌ی کارگر اما، هرگز نماینده‌ی سیاسی‌ای درون حکومت نداشت.

جامعه‌ی ایران را اما از نگاه دیگری نیز می‌توان دسته‌بندی کرد و آن دسته‌بندی فرهنگی است. از زمان حمله‌ی اعراب به ایران و تبدیل شدن دین اسلام به عنوان دین اکثریت مردم، یک‌نوع دوپاره‌گی فرهنگی در میان ایرانیان شکل گرفت. از یک‌سو کشش به دین و از سوی دیگر علاقه به میهن. این دوگانگی در تمام ادبیات، فرهنگ و... ایرانیان در طول این سال‌ها قابل مشاهده است. این دو وابستگی در تاریخ ایران گاه هم‌سو و گاه در تضاد با یک‌دیگر عمل کرده‌اند.

از زمان قاجار که ایرانیان با فرهنگ غرب آشنا شدند، عامل فرهنگی دیگری نیز به این دو منبع نیرو افزوده شد که آن هم فرهنگ غربی یا امروزی بود. به این ترتیب جامعه‌ی ایرانی در صد سال اخیر تحت تأثیر سه جاذبه فرهنگی، یعنی اسلامی، ایرانی و مدرن قرار گرفته است. در عرصه‌ی سیاسی فرهنگ امروزی به دو بخش لیبرالی و سوسیالیستی قابل تقسیم است. این سه بخش فرهنگی را دیوار چین از هم جدا ننموده است. این سه‌بخش درکنار یک‌دیگر زیسته و درهم تأثیر گذاشته‌اند و علی‌رغم تضادهای موجود گاه آن‌چنان درهم پیچیده‌اند که تفکیک آن‌ها از یک‌دیگر بسیار مشکل و گه‌گاه غیر ممکن به نظر می‌رسد. از میان این هم‌زیستی و تأثیرگذاری و درهم پیچی‌ها، پدیده‌های سیاسی‌ای چون ملی- مذهبی، سوسیالیست‌های خدا پرست، سوسیالیست‌های ملی و لیبرال‌های مذهبی و... متولد شدند.

ادامه دارد ...........

+ نوشته شده در جمعه هفدهم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

تحلیل طبقاتی مناسبات قدرت در ایران (1)

پیروزی آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بی‌گمان تحلیل‌گران و ناظران سیاسی ایران را غافل‌گیر کرد. اما حکومت یک‌ساله او غافل‌گیری بزرگ‌تری را به‌همراه آورد. روند پراکندگی در نیروهای موسوم به اصول‌گرا که چندی پیش از نامنویسی‌های انتخاباتی آغاز شده بود در زمانی کوتاه به اختلافات نسبتاً گسترده در درون حاکمیتی که قرار بود یک‌دست باشد انجامید. اگر رقابت‌های اولیه برای انتخاب کاندیدای واحد و سپس مبارزات انتخاباتی تا حد معینی قابل قبول به‌نظر می‌رسید و اگر درگیری‌ها و جبهه‌بندی‌های درون مجلس بر سر کاندیداهای وزارت و رد پاره‌ای از آن‌ها را به حساب جنگ قدرت جناح‌های گوناگون اصول‌گرا به‌شمار آوریم قاعدتاً باید پس از تقسیم غنایم سازشی در میان این جناح‌ها برقرار می‌گشت. ولی اختلافات درون حکومت مانند جنجال بر سر نامه‌ی آقای احمدی‌نژاد به مسؤلان ورزشی کشور در مورد ایجاد امکان برای ورود بانوان به ورزشگاه‌ها، ایجاد هیاهو در سخنرانی آقای رفسنجانی در قم، جنگ بین ریاست جمهوری و شهرداری تهران و... را چگونه باید تعبیر و تفسیر کرد، آن هم در شرایطی که حاکمیت در کلیت خود درگیر چالش‌های گسترده‌ای چون، مسأله‌ی هسته‌ای، مسأله‌ی درگیری در لبنان و فلسطین با اسرائیل، یحران عراق، بحران در روابط ایران و آمریکا و... است.

گروهی هم‌چون همیشه با زرگری دانستن جنگ درون حاکمیت، آن را وسیله‌ای برای سرگرم نمودن مردم می‌دانند. گروهی دیگر آن‌ را جنگ قدرت اعلام نموده و بدین‌وسیله خیال خود را راحت می‌کنند.

وظیفه‌ی نیروهای پیش‌رو و آگاه، اما تحلیل شرایط و باز نمودن پوشیدگی‌ها و نمایاندن آن به مردم است. سیاست همیشه جنگ بر سر قدرت است. وقتی که در پارلمان آلمان نیروهای چپ به آقای هلموت‌کهل نخست‌وزیر راست‌گرای وقت آلمان انتقاد می‌کردند که او فقط در فکر صندلی نخست‌وزیری است، وی پاسخ داد؛ بله من در فکر حفظ صندلی خویشم، همان صندلی که شما درصدد تصاحب آن هستید.

لنین همین مفهوم را به شکل دیگری بیان می‌کند؛ او می‌گوید، سیاست یعنی مبارزه برای کسب قدرت، کسی که این را نفهمد هیچ چیز از سیاست نیاموخته است. (نقلِ به معنی) و هم‌او در جایی دیگر می‌گوید، تا وقتی که توده‌ها از میان درگیری‌های احزاب و گروه‌ها، منافع این یا آن طبقه را درنیابند، همواره قربانی سیاست باقی خواهند ماند. (باز هم نقل به معنی).

این نمونه‌ها از دو جریان فکری کاملاً متضاد، به این علت آورده شد تا نشان داده شود که در پس هر جنگ قدرتی باید نیروهای سیاسی و اجتماعی و طبقاتی گوناگون را دید.

با این حساب باید مشخص کرد که نیروهای شرکت‌کننده در جنگ قدرت چه‌کسانی هستند؟ و منافع چه طبقه‌ای را نمایندگی می‌کنند؟

برای یافتن پاسخ سؤال بالا لازم است که نیروهای موجود در عرصه سیاسی ـ اقتصادی ایران شکافته شوند. این نیروها به‌طور بسیار کلی در پیش از انقلاب عبارت بودند از: 1- کارگران و کشاورزان؛ 2- طبقه‌ی متوسط؛ 3- طبقه‌ی سرمایه‌دار.

 

پ.ن : عکسها را بی هیچ توضیحی ببنید

پ.ن۲ :پیش به سوی 16 آذر

پ.ن ۳ : اعتراض به مرگ اکبر محمدی و ولی الله فیض مهدوی

پ.ن ۴: بيانيه مجمع روحانيون مبارزدرانتخابات خبرگان:

پ.ن ۵: دو فعال کارگری به نام های سید داود رضوی و عبدالرضاطرازی صبح یکشنبه ۱۲ آذر در ترمینال خاوران بازداشت و به محل نا معلومی انتقال یافتند

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

دیدار با خاتمی در كنگره جوانان اصلاح‌‏طلب
سید محمد خاتمی      دستاورد بزرگ اصلاحات ما بودیم  !

جوانهایی که یاد گرفتند بشنوند ، بیاندیشند و بیستند .

برای نخستین بار بعد از نه سال جوانان اصلاح طلب

گرد هم می آیند تا نمایش دهنده ی این دستاورد تاریخی باشند .

شما را به شرکت در این جمع جوان دعوت می کنیم .

دو شنبه ۱۳ آذر ماه ۱۳۸۵

ساعت ۲۰:۳۰ - ۱۷:۳۰

تهران ، بلوار کشاورز ، خیابان کبکانیان

جنب مسجد موسی بن جعفر تالار تفاهم

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

منشور معیارهای انتخابات آزاد و منصفانه - مصوبه اتحاديه بين‌المجالس
اشاره: در آستانه "انتخابات"  ديگری در کشورمان، يادآوری شرايط انتخابات آزاد و منصفانه ضروری می‌نمايد. سندی که ملاحظه می‌کنيد مصوبه‌ی نمايندگان پارلمان‌های ١١٢ كشور، از جمله نمايندگان مجلس شورای اسلامی ايران در اجلاس يكصد و پنجاه و چهارم اتحاديه بين‌المجالس، در ٢٦ مارس ١٩٩٤ (٦ فروردين ١٣٧٣) به اتفاق آراء است. معيارهايی که پس از آن نيز مورد توجه قانونگذاران و مجريان دوره‌های انتخاباتی قرار نگرفته است.
اتحاديه‌ی بین‌المجالس،

با تصدیق مکرر اهمیت اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق سیاسی و مدنی ، حق حاکمیت را مبتنی بر خواست مردم می‌داند ــ که از طریق انتخابات دوره‌ای و راستین بیان می‌شود،
اصول (پرنسیپ‌های) بنیادین در رابطه با برگزاری انتخابات دوره ای، آزاد، و منصفانه را ــ که توسط حکومتها بعنوان ابزار جهانی و منطقه‌ای اعمال حقوق بشر شناخته شده‌اند، پذیرفته و تاًیید می‌کند که از جمله حق هر فرد در مشارکت مستقیم یا غیرمستقیم ــ از طریق نمایندگانی که در انتخابات آزاد برگزیده شده‌اند ــ در اداره‌ی کشور خویش؛ حق شرکت در این انتخابات بوسیله‌ی رأی مخفی؛ حق برابر با دیگران در کاندیدا شدن برای انتخابات؛ و حق ابراز دیدگاه‌های سیاسی خود، چه به‌طور فردی و چه جمعی را شامل می‌شود،
بر این امر آگاه است که، پیرو منشور سازمان ملل، حکومتها این حق را دارند که، بدون مداخله‌ی خارجی، مطابق با خواست‌های مردم کشور خویش، به توسعه‌ی آزادانه‌ی ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، و فرهنگی خود بپردازند،
آرزو دارد که ترویج دهنده‌ی بنای ساختارهای دمکراتیک و فراگیر (پلورالیستی) دولت‌های انتخابی١ در سراسر جهان باشد،
اشراف دارد که تثبیت و تقویت روندهای و نهادهای دمکراتیک ناشی از مسئولیت مشترک دولت‌ها، رأی دهندگان، و نیروهای سیاسی سازمان‌یافته است؛ انتخابات دوره‌ای و راستین عنصری لازم و گریزناپذیر از تلاش مدام برای دفاع از حقوق و منافع حکومت شوندگان می‌باشد؛ و تجربه عملی نشان می‌دهد که حق هر کس در مشارکت در اداره‌ی کشور خویش عاملی کلیدی در بهره‌وری همگانی از حقوق بشر و آزادی‌های بنیادین است،
از گسترش نقش سازمان ملل، اتحادیه‌ی بین‌المجالس، سازمان‌های منطقه‌ای و مجامع پارلمانی و سازمانهای ملی و بین‌المللی غیردولتی در کمک رسانی ــ به درخواست خود دولت‌ها ــ به برگزاری انتخابات پشتیبانی می‌کند،
و بنابراین، بیانیه‌ی زیرین درباره‌ی برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه را می‌پذیرد، و از دولت‌ها و پارلمان‌ها در سراسر جهان مجدانه می‌خواهد که اصول و معیارهای ارائه شده در آن را راهنمای کار خود قرار دهند.

١. انتخابات آزاد و منصفانه

حق حاکمیت در هر کشور تنها می‌تواند برآمده از خواست مردم آن کشور باشد که در انتخابات راستین، آزاد، و منصفانه ــ که به‌طور دوره‌ای برگزار می‌شود ــ و مبتنی بر حق رأی همگانی، برابر، و مخفی است بیان می‌گردد.

٢. حقوق انتخاباتی

(١) هر شهروند بزرگسال این حق را دارد که در انتخابات، بدور از هرگونه تبعیض، رأی بدهد.
(٢) هر شهروند بزرگسال این حق را دارد که به یک پروسه‌ی نام‌نویسی کارآمد، بیطرف، و بدور از تبعیض دسترسی داشته باشد.
(٣) نمی‌توان شهروند واجد شرایط را از حق رأی دادن محروم ساخت یا جلوی نام‌نویسی او را برای رأی دادن گرفت، مگر اینکه اینکار بر اساس معیارهای معین و قابل بازبینی و قانونی صورت بگیرد و با تعهدات کشور در برابر قانون بین‌الملل سازگار باشد.
(٤) هر کسی که حق رأی دادن یا حق نام‌نویسی به‌عنوان رأی‌دهنده از او گرفته شده، باید بتواند به یک سیستم رسیدگی به شکایات دسترسی داشته باشد؛ سیستمی که هم توانایی بررسی چنین تصمیماتی را داشته باشد و هم بتواند اشتباهات را بلافاصله و به‌طور واقعی تصحیح نماید.
(٥) هر رأی‌دهنده حق دسترسی برابر و موثر به حوزه‌ی رأی گیری را داشته باشد تا بتواند از حق رأی خود استفاده کند.
(٦) هر رأی دهنده باید بتواند بمانند دیگران از حق رأی خود برخوردار شود و رأی او باید وزنی برابر با رأی دیگری داشته باشد.
(٧) حق رأی دادن به‌طور مخفی بلاشرط است و نمی‌باید به‌هیچ‌وجه محدود گردد.

٣. حقوق و مسئولیت‌های کاندیداتوری، فعالیت حزبی، و کارزار انتخاباتی

(١) هر کس حق دارد در اداره‌ی کشور خویش مشارکت داشته باشد و می‌باید از امکان برابر برای کاندیدا شدن در انتخابات برخوردار باشد. معیارها برای مشارکت در حکومت در تطابق با قانون اساسی و دیگر قوانین کشور تعیین می‌گردند و نمی‌توانند با مسئولیت‌های بین‌المللی کشور ناسازگار باشند.
(٢) هر کس حق دارد برای کارزار انتخاباتی به عضویت حزب یا سازمانی سیاسی درآید، یا همراه با دیگران حزب یا سازمانی سیاسی را به‌وجود آورد.
(٣) هرکس بنوبه‌ی خود و یا همراه با دیگران حق دارد که:
● دیدگاه‌های سیاسی خود را بدون مداخله‌ی دیگران بیان دارد،
● اطلاعات بخواهد، اطلاعات بگیرد، و اطلاعات بدهد و گزینه‌ای آگاهانه ارائه دهد،
● برای کارزار اتنخاباتی در سطح کشور آزادانه رفت و آمد کند،
● بر اساس برابر با دیگر احزاب سیاسی از جمله حزب حاکم به فعالیت انتخاباتی بپردازد.
(٤) هر کاندیدای انتخابات و هر حزب سیاسی می‌باید دسترسی برابر به رسانه‌ها ــ به‌ویژه رسانه‌های اطلاع‌رسانی جمعی ــ داشته باشد تا بتواند دیدگاه‌های سیاسی خود را عرضه دارد،
(٥) امنیت جانی و مالی کاندیدا ها می‌باید پذیرفته شده و تأمين گردد،
(٦) هر فرد و حزب سیاسی از حق حمایت قانونی برخوردار است و نقض حقوق سیاسی و انتخاباتی‌اش باید جبران شود.
(٧) تمامی حقوق بالا تنها در شرایط استثنایی و در جهت حفظ امنیت ملی یا نظم اجتماعی، سلامت اجتماعی یا اخلاقی، دفاع از یا تأمين حقوق و آزادی‌های دیگران، که در یک جامعه‌ی دمکراتیک و مطابق با قانون لازم به‌نظر آیند، می‌توانند محدود گردند ــ مشروط به اینکه چنین محدودیت‌هایی با تعهدات کشور در برابر قانون بین‌الملل ناهمخوان نباشند. محدودیت‌های مجاز علیه کاندیداتوری، تاًسیس و فعالیت احزاب سیاسی، و کارزار انتخاباتی نمی‌توانند به‌خاطر نژاد، تیره، جنسیت، زبان، مذهب، افکار سیاسی یا غیرسیاسی، مبداً ملی یا اجتماعی، مالکیت، جایگاه فرد به‌هنگام تولد و غیره به‌کار گرفته شوند.
(٨) هر فرد یا حزب سیاسی که کاندیداتوری، حق فعالیت حزبی یا انتخاباتی‌اش رد یا محدود شده، می‌باید بتواند به یک هیئت رسیدگی دسترسی داشته باشد که هم توانایی بررسی چنین تصمیماتی را دارد و هم بتواند اشتباهات را بلافاصله و بطور واقعی تصحیح نماید.
(٩) حق کاندیداتوری، حق فعالیت حزبی و انتخاباتی مسئولیت‌هایی را نیز نسبت به جامعه با خود به‌همراه دارند. به‌ویژه هیچ کاندیدا یا حزب سیاسی نباید به خشونت روی آورد.
(١٠) هر کاندیدا یا حزب سیاسی که در کارزار انتخاباتی شرکت می‌کند باید حقوق و آزادی‌های دیگران را محترم شمرد.
(١١) هر کاندیدا یا حزب سیاسی که در انتخابات شرکت می‌کند باید نتیجه‌ی انتخابات آزاد و منصفانه را بپذیرد.

٤. حقوق و مسئولیت‌های حکومت

(١) حکومت می‌باید مراحل قانونگذاری و دیگر اقدامات لازمه را ــ همگام با روندهای قانونی کشور و تعهدات در برابر قانون بین‌الملل ــ به اجرا درآورد تا حقوق و چهارچوب‌ها برای برگزاری انتخابات دوره‌ای، راستین، آزاد، و منصفانه تضمین گردد. به‌ویژه، حکومت باید:
● روندی کارآمد، بیطرف، و بدور از تبعیض را برای نام‌نویسی رأی‌دهندگان برقرار سازد،
● ملاک‌های روشن برای نام‌نویسی رأی‌دهندگان را تثبیت کند؛ - ملاک‌هایی چون سن، شهروندی، و مکان اقامت - و تضمین دهد که رعایت چنین ملاک‌هایی بدون هرگونه استثنایی دنبال می‌شوند،
● زمینه برای شکل‌گیری و فعالیت آزاد احزاب سیاسی را فراهم کند؛ تأمين مالی احتمالی احزاب سیاسی و کارزارهای انتخاباتی را برعهده گیرد؛ جدایی حزب از حکومت را تضمین نماید؛ و شرایط را برای رقابت منصفانه در انتخابات برای قوه‌ی قانونگذاری را به‌وجود آورد،
● برنامه‌های سراسری برای آموزش مدنی را به‌راه بیاندازد، یا تسهیلاتی برای اینگونه برنامه‌ها فراهم سازد، تا آشنایی مردم با روند های مربوط به انتخابات و مسائل مطروحه آن تضمین شود.
(٢) علاوه بر این، حکومت می‌باید سیاست‌هایی اتخاذ کند و گام‌های ساختاری لازمی را بردارد تا دستیابی به اهداف دمکراتیک به پیش رفته و تحکیم شوند؛ از جمله از طریق ایجاد مکانیسم‌های غیرجانبدارانه یا متوازن برای برگزاری انتخابات.
در پیشبرد این امر می‌باید، در کنار دیگر اقدامات،
● مسئولان جنبه‌های مختلف برگزاری انتخابات آموزش دیده باشند و بیطرفانه کار خود را انجام دهند، و اینکه روند رأی‌گیری مفهوم و جاافتاده باشد، و مردم با این روند آشنا باشند،
● از نام‌نویسی رأی‌دهندگان اطمینان حاصل شود، پروسه‌های رأی گیری و فهرست رأی‌دهندگان بهنگام باشند، و اگر لازم باشد، این امور با کمک ناظران بین‌المللی صورت بگیرند،
● احزاب و کاندیداها و رسانه‌ها تشویق شوند که معیار های رفتاری و اخلاقی مشترکی را پذیرفته و کارزار انتخاباتی و رأی‌گیری را بر آن مبنا هدایت کنند،
● سلامتی پروسه‌ی رأی‌گیری را با در پیش‌گرفتن اقدامات مناسب تأمين نماید تا تنها کسانی که واجد شرایط هستند رأی دهند و کسی بیش از یکبار رأی ندهد،
● سلامتی پروسه‌ی شمارش آرا تأمين شود.
(٣) حکومت می‌باید به حقوق انسانی تمامی افراد کشور خود که مسئولیتشان را به عهده گرفته‌اند احترام گذاشته و این حقوق را تأمين کند. بنابراین، به‌هنگام انتخابات، حکومت و ارگان‌های آن می‌باید:
● آزادی رفت و آمد، آزادی گردهمایی، آزادی سازماندهی، و آزادی بیان را تأمين نماید؛ به‌ویژه در رابطه با اجتماعات و گردهمایی‌های سیاسی،
● آزادی احزاب و کاندیداها را برای در میان گزاردن دیدگاه‌های خود با رأی‌دهندگان تأمين کند، و امکان دسترسی برابر احزاب و کاندیداها به رسانه‌های حکومتی و ملی را فراهم کند،
● گام‌های لازم را در جهت تأمين پوشش خبری غیرجانبدارانه در رسانه های حکومتی و ملی بردارد.
(٤) برای تأمين منصفانه بودن انتخابات، حکومت‌ها باید تدابیر لازم را به کار گیرند تا احزاب و کاندیداها از فرصت‌های معقول برای ارائه‌ی برنامه‌ی انتخاباتی خود برخوردار باشند.
(٥) حکومت‌ها باید تمام اقدامات لازم و مناسب را انجام دهند تا اصل مخفی بودن رأی مخدوش نشود و راًی‌دهندگان بتوانند آزادانه و بدون هراس و خطر تهدید رأی بدهند.
(٦) علاوه بر این، مقامات حکومتی باید جلوی تقلب و دیگر اقدامات خلاف را در جریان راًی‌گیری بگیرد و امنیت و سلامت روند رأی‌گیری را تأمين نماید. شمارش آرا می‌باید توسط کارکنان آموزش‌دیده انجام پذیرد، و کار شمارش آرا تحت نظارت صورت گیرد و/یا قابل بازبینی باشد.
(٧) حکومت‌ها باید تمامی اقدامات لازم و مناسب را انجام دهند تا کل پروسه‌ی انتخابات شفاف باشد. این امر، برای نمونه، می‌تواند از طریق حضور نمایندگان احزاب و ناظران معتبر عملی شود.
(٨) حکومت‌ها باید اقدامات لازم را انجام دهند تا احزاب، کاندیدا ها، و هوادارانشان از امنیت یکسان برخوردار باشند و مسئولان حکومتی می‌باید گام‌های لازم را برای جلوگیری از خشونت در انتخابات بردارند.
(٩) حکومت‌ها می‌باید این امکان را فراهم آورند که نقض حقوق بشر و شکایت‌ها در مورد پروسه‌ی انتخابات به‌سرعت و به‌طور کارا، و در چهارچوب زمانی انتخابات، از سوی یک هیئت مستقل، و بیطرف ــ همچون کمیسیون نظارت بر انتخابات یا دادگاه‌ها ــ رسیدگی شوند.
+ نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

سرودانترناسیونال (ترجمه احمد شاملو)
 

برخيزيد، دوزخيان زمين!
برخيزيد، زنجيريان گرسنگي!
عقل از دهانۀ آتشفشان خويش تندر وار مي‌غردانترناسیونال
اينک! فورانِ نهائي‌ست اين.
بساط گذشته بروبيم،
به‌پا خيزيد! خيل بردگان، به‌پا خيزيد!
جهان از بنياد ديگرگون مي‌شود
هيچيم کنون، «همه» گرديم!
              نبرد نهائي‌ست اين.
              به‌هم گرد آئيم
              و فردا «بين‌الملل»
              طريق بشري خواهد شد.
رهانندۀ برتري در کار نيست،
نه آسمان، نه قيصر، نه خطيب.
خود به رهائي خويش برخيزيم، اي توليد گران!
رستگاري مشترک را برپا داريم!
تا راهزن، آنچه را که ربوده رها کند،
تا روح از بند رهائي يابد،
خود به کورۀ خويش بردميم
و آهن را گرماگرم بکوبيم!
                                نبرد نهائي‌ست اين.
                                به‌هم گرد آئيم
                                و فردا «بين‌الملل»
                                طريق بشري خواهد شد.
کارگران، برزگران
فرقۀ عظيم زحمتکشانيم ما
جهان جز از آن آدميان نيست
مسکن بي‌مصرفان جاي ديگري است.
تا کي از شيرۀ جان ما بنوشند؟
اما، امروز و فردا،
چندان که غرابان و کرکسان نابود شوند
آفتاب، جاودانه خواهد درخشيد.
                                نبرد نهائي‌ست اين.
                                به‌هم گرد آئيم
                                و فردا «بين‌الملل»
                               طريق بشري خواهد شد.

پ.ن : بدون شرح !!!

فروش کلیه !!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

این یک حقیقت تلخ است .

این یک حقیقت تلخ است .

مکان : تهران ، کوچه پس کوچه های بالای میدان ولی عصر

-آقا .... آقا....

برگشتم! یه دختری حدودا 18 ساله شایدم بیشتر٬ چهره آرومی داشت٬ از من پرسید

-بچه اینجا هستی؟

گفتم تقریبا! چطور؟... بهم گفت...

-یعنی این محل و خوب میشناسین؟

باخودم فکر کردم که حتما آدرس جایی رو  میخواد. گفتم حدودا٬ کمکی از دستم بر میاد؟....نسل سوخته

-گفت:

 اینجا مواد فروش میشناسین؟! "کراک" میخوام!!

یکم جا خوردم! اما زود خودم و جمع کردم٬ بعد از چند لحظه نگاه تو چشماش بهش گفتم نه... تو چهرش دقیق شدم٬ صورت آرومی داشت٬ خستگی تو چشماش موج میزد. هرچی بود معلوم بود که هنوز اینقدر تازه کار هست که تو خیابون اونم از یه آدم با تیپ دانشجویی سراغ مواد فروش و میگرفت!

وای که چقد دلم میخواست باهاش حرف بزنم! اما باید بهش چی میگفتم؟... شاید خوب بود که بهش میگفتم راه تو بازگشتی نداره٬ اما اگه از من پرسید بازگشت به چی؟! چه جوابی میتونستم بهش بدم! اصلا از کجا معلوم که اون من و قانع نمیکرد!!

میدونستم که دو قدم اونورتر وقتی که یکی اهلش و پیدا میکنه چه به روزش میاد٬ نمیدونم شاید خودشم میدونست!

 آروم از کنارم رد شد که بره اونور خیابون! هنوز دلم میخواست یه کاری واسش بکنم... اما میدونستم که خودم هم به کمک نیاز دارم! تنها چیزی که تونستم بهش بگم این بود: مواظب خودت باش! برگشت و یه لبخند تلخ بهم زد و "رفت".

"رفت"...

به نظر شما در روز چند نفر "میرن"؟! اصلا کی مقصره... کی باید جواب پس بده... اصلا کی میفهمه که ما خسته ایم... کی میفهمه ما بی حوصله ایم...

کی دلش واسه "نسل من" میسوزه

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

مرگ بر سانسور

چند روزی بود که آنتی فیلتر هایی که میذاشتم درست کار نمی کرد این ها به تلافی این چند روز .

http://www.thejays.org

http://www.atedplace.org

http://www.thecamelclub.org

http://www.k1d.org

http://www.bitheavy.info

http://www.agileproxy.com

http://www.hacksurfing.com

http://toronto.worn.ca

http://windows.microsoft.web.id

http://www.finalproxy.com

http://www.clandrake.org

http://www.proxers.com

http://under-the-radar.net

http://www.fizzed.info

http://www.helpy.info

http://www.superproxy.co.uk

 http://www.proxypimp.com

http://webproxy3.servehttp.com

www.gooshwareh.com

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

تولدت مبارک !!!!

محمد علی ابطحی        تولدت مبارک

تولد وب نوشته ها

از دیروز دوستان زیادی برای سالگرد وب نوشت تبریک گفتند؛ از همه ی آنان ممنونم. چندی پیش از خوانندگان وب نوشت پرسیده بودم که در مورد تغییرات جدید چه نظری دارند؛ اکثر آنها گفته بودند شکل سایت تغییر پیدا نکند چرا که سه سال است که به آن عادت کرده ایم و این خود سرمایه ای برای سایت است. لذا در سومین سالگرد، تغییرات اندکی در سایت به وجود آمده است:

بخش جدیدی به نام "پی نوشت" اضافه شده که اشارات کوتاهی به مناسبتها در آن خواهد رفت.

لینک عربی مطالب سایت از این پس فعال نخواهد بود؛ اما مطالب همچنان به زبان انگلیسی ترجمه می شوند و در بخش انگلیسی در اختیار خوانندگان قرار می گیرند.

از این پس این امکان داده شده که بتوانید عکس های روزهای قبل را نیز در همان صفحه ی اول وبلاگ ببینید.

ضمناً آدرس rss سایت نیز از این پس این خواهد بود: http://www.webneveshteha.com/rss.asp

بخش نظرات همچنان فعال است و می توانید در آن دیدگاه ها و نظرات خود را اعلام کنید.

در نهایت؛ از سایت ها و وبلاگ هایی که به مناسبت تولد سایتم مطلب نوشته اند، به خصوص از روزنامه های اعتماد ملی و آینده نو نیز تشکر می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

مغز جوان
ضحاك:هرروزدو جوان كشته شوند ومغز سرشان مرهم سردوشيهاي من شود .ضحاک مار دوش مغز جوان دشمن سردوشي ظالم است ؛براي حفظ سردوشي ها بايد مغزهاي جوان رانابود كرد مغزجوان طالب آزادي وعدالت است ؛براي محوآزادي واجراي ظلم بايد مغز جوان پراكنده ومتلاشي شود ؛مغز جوان مركز بروز افكار واحساسات انساني است.براي اجراي اصول بربريت وتوحش بايد مغز جوان معدوم گردد .مغز جوان شخصيت وشرافت دارد ،عقل ومنطق دارد .وجدان واستقلال دارد ،مغز جوان دشمن زورونيرنگ است، مغز جوان در مقابل ظلم وقساوت طغيان مي كند ،او طوفان انقلاب به وجود مي آورد.

 

 

+ نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت توسط ا.امیرقلی |

 
.:: Media ::.